تخریب گر رابطه همان افسونگر اول رابطه است!!!باور نمی کنید؟

در اکثر روابطی که شاید ابتدای ان با یک شوخی یا خوش امدن ساده رقم بخورد ویا از طریق یک تمایل شدید کشنده آغاز شود پای ماجرای روانیی درمیان است که با وجود اینکه شعله اشتیاق در یک رابطه را برمی انگیزد اما درروند خود رابطه وافراد درگیر ان را به سرعت درگیر اتش نابودی میکند.
وما می مانیم که آخه چرا اینجوری شد ؟با اینکه همه چیز داشت خوب پیش میرفت !
این ماجراها معمولا زمانی ضربه های سخت تری به ما میزنند که ما از زندگی زخمی خورده ایم وداریم دردی میکشیم ومشغول تلو تلو خوردن هستیم که ناگهان کسی با یک لبخند سراغمان می اید وزیر بغلمان را میگیرد وبا لبخند دیگرش این حس را به ما القاء میکند که کلبه احزان شود روزی ... وما دردرون خود احساس میکنیم خداوند پیکی را فرستاده تا من از طریق او التیام پیدا کنم،رشد کنم،شاد باشم،حامی برای تمام زندگیم داشته باشم،محافظی برای تمام لحظات ترسناک ودردناک، وازهمه مهمتر ازاین به بعد او جای من سفر زندگی خواهد رفت ومن دیگه نیاز به سختی کشیدن ندارم.
.
پس کم کم او در نگاه من به یک فرا انسان تبدیل میشود ،واین فراانسان بودن یعنی من فکر میکنم : او نه خسته میشود!نه انتظاری دارد!نه ناراحت وبهم ریخته خواهد شد!نه از دست رس من دور خواهد شدو... نه هیچ چیز بد دیگه این دنیا را باخود حمل میکند!!
ومن در اوج حال خوب از پیدا کردن یک فرشته روی زمین همزمان مضطرب وآشفته هم هستم!
می دانید چرا؟
چیزی در درونم نجوا میکند که نکنه او را ازدست بدهم یا کسی او را ازمن بدزد؟بخش دیگر روانم میگوید پس باید ازش مراقبت کنیم واورا دور از دسترس بقیه نگهداری کنیم.
وهمین تفکرات میشود هیولای درون من برای بلعیدن او وکارزار پنهان شروع میشود ومن برای قفس کردن او ؛هزار نقشه شوم با پوسته نور میکشم.
او هم که مدتی دراختیار من بوده است کم کم نیازهایش وی را تحت فشار قرار میدهد ودارد طاقت خود را ازدست میدهد،پس عملا ارابه به سمت جهنم سرازیر شده است! ودیر یا زود سواران خود را به سخت ترین شکل وارد جهنم میکند واین دو که تحلیل برایشان اصلا مقدور نیست فکر می کنند چشم خورده اند !
حال انکه انها در فرایند رابطه چشمهای خود را خورده اند وکور کور به فضاخو کرده اند . تمام این قصه ها نامی دارند به نام فرافکنی ،وجالب است که هرکدام قصد کند از این ارابه پیاده شود از سوی دیگری به خیانت متهم شده وشاید به عقوبت مرگ گرفتار شود حتی اگر بتواند خود را پیاده کند شاید نفر جا مانده طاقت خلاءایجاد شده را نداشته باشد وفرمان مرگ خود را صادر کند.5 شنبه وجمعه همین هفته در کارگاه ازدواج رنج مقدس در روز اول 5 مرحله آن را به بحث خواهم گذاشت وبا پرسشهایی شفاف کننده برای مخاطبان بازخواهم کرد که انها دقیقا کجای روابط خود ارابه ای روبه جهنم را سوار هستند.
ازتمام شما هم سپاس گذارم که استقبالی بی نظیر از این کارگاه در این چند روز داشته اید.
ارادتمند وسپاسگزار اعتماد شما: سید سهیل رضایی

/ 6 نظر / 16 بازدید
گلی

سلام آقای رضایی امیدوارم همیشه شاد و سلامت باشید ببخشید شاید اینجا هیچ ربطی نداشته باشه ولی میخواستم ازتون بپرسم تا چه اندازه میشه به تست شخصیتی که تو سایت ها هست اطمینان کرد؟ من تست MBTI رو زدم که نتیجه شد ESFP در صورتی که تا قبل از این فکر می کردم یک فرد درونگرا هستم! البته اون رو هم از شنیدن یک برنامه رادیویی ...و از تیپ شخصیتیم که با توصیفاتی که شد ترکیبی از هنری و جستجوگر بود . حالا هم از این قضیه ناراحت نیستم فقط من چون یکم تو ادامه راهم و پیدا کردن مسیر درست با توجه به تیپ شخصیتیم مرددم میخواستم ازتون خواهش کنم یکم در مورد این موضوع هم راهنمایی کنید ممنونم

آذربانو

ما که نه ازدواج کردیم و ن میکنیم ولی از این بحثاتون استفاده میکنیم. گذشته از بحث متن مساله چشم خوردنو گفتین که منم خیلی درگیرشم. اخه این لعنتیا میگن وجود داره. دعامیدن واسش. چشمای خودشونو خوردنو کور شدن.چه تعبیر بیستی! اتفاقا دخترخالم شب مونده بود پیش من با نامزدش یک ساعت تموم تلفنی دادوهوار کردن. اخرش اشتی. ن که مساله حل شه.یکی خسته شد گفت اره تو راست میگی. بعدم گفتن این چهارمین شبیه که داریم بدجور دعوا میکنیم. مارو چشم کردن! تو دلم گفتم راحت ترین جمله ممکنو استفاده کردن بجای اینکه ببینن ریشه مشکلشون از کجاس!مطمئنم فرداشم...

شاگرد قدیمی

امشب ، شب دوم کارگاه " ازدواج ، رنج مقدس " هم گذشت و به پایان رسید اما چیزهایی در من آغاز سفر کرد . برخلاف دوره ها و کارگاه های گذشته این بار نه تنها طعمش رو چشیدم و در مواردی هم خوردم ، که برخی قسمت ها رو نوشیدم و حس درک عمیقش رو در تمام وجودم داشتم و حس میکردم که این مطلب از ادراک در مغز آغاز سفر میکنه و به قسمتی از وجود که باید ، میره و اون قسمت رو بیدار و در مواردی سیراب میکنه .( حال گاه با غم که لازمه اون بخش هست و گاه با شادی اون بخش از وجودم سیراب میشد ) همونطور که در برگه نظر سنجی نوشتم ، طبق تحلیل خودم اینبار چون گوش و چشمم ، شنواتر و بیناتر بود، به نوعی بازتر بود ،بهتر از روند استفاده کردم و در مواردی هم بود که گاها میسوختم اما میدانستم چرا ( البته تا حدی سرنخ میامد دستم ) . وقتی از قبل در درونت سوالی داشته باشی و سوالی برات مطرح شده باشه ، شور و ذوق بیشتری داری برای شنیدن چواب و جواب ،مثل آب ، تمام وجودت رو سیراب میکنه و... اما وقتی دغدغه و سوالی مطرح نباشه ...

شاگرد قدیمی

به نظرم برای بهبودی و به نوعی شفاء سه مرحله احتیاج هست : 1- گرفتن نسخه از متخصص در حوزه خود موضوع ( روانشناسی . دینی - معرفتی . هنری و...هر کدام متخصص و صاحب نظر مخصوص به خودش رو داره و نمیتونیم پیش روانشناس نسخه دینی طلب کنیم و... 2- گرفتن دارو ها بر اساس نسخه ی متخصص و صاحب نظر نه نظر شخصی خودم . 3- خواست شفاء از خدا و به نوعی توکل و سپردن به دست او . - به مرور متوجه شدم که من مرحله اول رو میرفتم ، هر چند گاها دقیقه نود . دارو رو هم میگرفتم اما مشکل اساسی در مصرف دارو بود که در مواردی توجه به ساعات مصرفی نداشتم که چند ساعت به چند ساعت ، یا چند وقت باید مصرف کنم و چند بار در روز و... و گاه به دلیل عدم اعتماد به کسی که درمان خودم رو به دست او سپرده بودم کلا از مصرف دارو اجتناب میکردم . تا اینکه ... که برام پیش اومد به نوعی به خودم اومدم که نیاز هست جدی تر به درمان و شفاء خودم رسیدگی کنم نسخه رو گرفتم . در مرحله اعتماد و دارو گرفتن هستم و امیدوارم توجه بیشتری به این بخش داشته باشم و شخصی که بعنوان استاد مشاور و راهنمادر این حوزه برگزیدم هم عنایت لازم رو داشته باشندتا ان شاالله به مرور بشفاء برسم و

فاطمه گل محمدی

سلام در این دنیای شلوغ نیاز است که این صفحه مطالب عمیقش کمی خلاصه تر بیان شود با ارادت

یزداندوست

با سلام و خسته نباشید اسلایدهای سمینار کی ارسال می شود؟