چرا اسیر احساسات بد می شویم؟

همه ما زندگی را با معصومیت و کلی تخیلات هیجان انگیز آغاز می کنیم وقتی کودکیم همه چیز در ذهنمان رنگی و زیباست.با عروسک ها و اسباب بازی هایمان هرروز کلی بازی میکنیم و نه تنها خسته نمی شویم کلی ذوق هم می کنیم.
اسباب بازی هایمان هرروز کلی بازی میکنیم ونه تنها خسته نمی شویم کلی ذوق هم میکنیم.
دنیا در نظرمان نامحدود و بزرگ و دوست داشتنی است.
ولی....
همین طور که بزرگ و بزرگتر میشویم با بایدها و نبایدهاو خوب و بدهای بیشترو بیشتری مواجه میشویم.خانواده،جامعه،مدرسه مدام در گوشمان میخوانند که برای خوب بودن و محبوب بودن باید موفق باشی و برای کسب موفقیت باید چنین وچنان کنی.ما هم برای آنکه از طرد شدن در امان بمانیم و امنیت خود را حفظ کنیم مدام بر اساس شاخص های تعیین شده گام برمیداریم.
اما کم کم اضطراب ،نگرانی،دودلی و حس پوچی و تنهایی وجودمان را در بر می گیرد.حس میکنیم انرژی زیادی صرف خوب بودن ،آسایش و شادی را فدای آنها می نماییم.
سولات فراوان ذهنمان را درگیر میکنند.
چه کار کنم حالم بهتر شودو حس خوبی به زندگی پیدا کنیم؟
چرا با وجود کسب دستاوردهای زیاد حالم خوب نیست؟
اگر خودم را زندگی کنم تضمینی هست که از جمع دوستان و خانواده و جامعه رانده نشوم؟
اما حقیقت این است که تنها راه رهایی از حس های بد و آشفته کننده خودشناسی و زیست کردن وجوه زیست نشده زندگی است.
در کارگاه نقشه راه خودشناسی به شما میگوییم چرا و چطور اسیر این احساسات بد میشویم و چگونه به راه اصیل خویشتن و بهشت گمشده مان باز گردیم.

تلفن تماس:3-88524100

/ 3 نظر / 4 بازدید
یزداندوست

آخه اون بچه کوچولو از کجا بدونه " خود را زیستن" یعنی چه؟؟ پس اسیر تفکرات والدینش می شه و والدینشم به نوبه خود اسیر کتاب قانون هستند که بهشون تزریق شده و این موضوع ادامه داره ... و کلاً این هزارتویی بس عجیب و رمزآلود هستش ما اگه تو دهه سوم و چهارم هم به این نقطه برسیم که باید خودمان را زیست کنیم و فراتر از این اول بتونیم خودمان را بشناسیم و ترسهایمان را قبول کنیم و کتاب قانون ذهنمان را تصحیح کنیم تا بعد خودمان را زیست کنیم واقعاً هنر بزرگی انجام داده ایم

دوستدار

بقول " یزدان دوست" عزیز، رسیدن به این نقطه در دهه ی سوم و چهارم زندگی و توانایی "خود را زیست کردن" واقعا هنر بزرگیه [تایید] ضمن اینکه این حسن بزرگ را هم داره که من "والد ... همسر ... دوست ... معلم و ... " میتونم به اطرافیانم (همسر .. فرزند .. دوست ... همکار .. شاگرد و ...) هم اجازه بدم خودشونو زیست کنن و این چرخه ی معیوب تا ابد ادامه پیدا نکنه ... « انّ اللَّه لا يغيّر ما بقوم حتّى يغيّروا مابأنفسهم» ...[گل]