شب قدر رمضان 88

سخنرانی بنده در مجتمع زینب کبری را از این آدرس بشنوید.
http://www.bonyadonline.ir/Marketing/DetailsNews.aspx?ID=363

/ 6 نظر / 24 بازدید
سما سادات

طاعات مقبول انشاالله جناب رضایی. فایل فوق العاده بود این شبها از خدا خواستم که اون جادهای که باید سرش بایستیم تا. .. رو نمیتونم پیدا کنم میشه با دستاس کردمش منو مثل همیشه بلند کنه. .. سال 92 عجیب حال غار برای رسول ص و چاه همراز علی ع شدم. اما بسیار متفاوت از آنچه عزیزان قصد کرده بودند. آنان از پناه بردن به غار و نجوای در چاه. .. اما من از دست خودم از چیزی در خودم پناه میبرم و خواستار سکوت هستم. دوباره از دیروز سکوت دارم. .. دلگیر. میدانم یعنی حس میکنم در... عجیب دو روز هست که حرفها راهنمایی ها توسط استادانمان در خواب بیان میشه اما به یادم می‌مونه متاسفانه. حس کسی رو دارم تجربه میکنم که میوه ای میخواد اما میوه از کنارش رد میشه بدون اینکه بتونه بگیره. همون میکنم راه درست باشه اما باید دستم بلند تر باشه بلندتر دلی نا. .. تپش های شدید این دو روز، نوید. . چیزی رو میده که من ازش ترسیدم و اون میگه که نپذیرفتم چون میدونم دستم خالیه کدام هنوز عاشق به اون معنا نیست. همه چیز به یکباره از دستم در رفت. همه بارها از دستم جلوی چشمامو داره میرفته و من هم دارم نگاه میکنم و از نفس پیغام اما... ذهنم درگیر نیست ابر

سما سادات

چرا اینقدر اشفته شد و در هم این نوشته؟ ! یکبار اومدیم از .. به ما تایپ لمسی نیومده!!! دیشب تو خواب دختر بچه ای بودم که یه نامه 4-5 صفحه ای از استادم دریافت کرده بودم. دامن سفیدم رو مرتب میکنم تا راحتره بنشینم. نامه رو دستم میگیرم فقط نگاه میکنم و استاد با صدای خودشون بدون اینکه رویت بشن شروع میکنن به خوندمش و به من هر از گاهی نگاه میکنن کاملا حسی درک میکنم خم شدن صورتشان به طرف خودم رو ورودشان از اینکه من درست متوجه میشم متن نامه رو. چند خط خونده شد و من حس خوبی از دریافت نامه داشتم اما بیدار شدم در حالیکه هیچی از اون چند خط یادم نیست و عجیب دلتنگم عجیب و بیحرکت با تپش شدید قلب و بغضی. .. دوباره روی تخت.عجیب هوای پدر معنوی کردم پدری که این شبها شب اوست و من چون غریبه ای پر مدعا که فقط نسبی از او را پسوند نامم دارم، میخواهم سر بر پایش بگذارم و سیر گریه کنم. .. بدرود استاد

یزداندوست

عالی بود

شاگرد قدیمی

سی دی 3 ترک 3 برای من فوق العاده بود . " دیگه دستاوردهای بیرونی عامل جشن های درونی نیست " و.. تداعی این بود برای من که " هر چقدر با خدا حرف میزنیم البته اگه بدونیم برای چی داریم حرف میزنیم نه تنها سیر نمیشویم که گرسنه تر میشویم ولی بهترین غذاها بعد از یه قاشق .دو قاشق . یه بشقاب . دو بشقاب . بسته به میزان حجم شکم آدمها , دیگه زده میشیم به حدی که وقتی دیگری رو میبینیم که دارن میخورن هم حالمون بد میشه . " مقاله موسی و خضر " از یونگ برای من خیلی جالب بود چون همگام با موضوع رساله خودم بود ولی هنوز نیاز به هضم بیشتر داره . کلا مسئله تاویل و تفسیر ، درک بالایی میخواد که هنوز باهاش فاصله ای زیاد دارم . این زمان از ابراهیم (ع) کمک میخواهم چون بت هایی است که باید شکسته شه و خدا و معنویات آگاهانه تر و درکش صبورانه تر دنبال شه .( خوابی بود که میرم تا یه قله ای بالا میبینم واه چقدر بالا و وسعت دید دارم با ویوی بسیار زیبا ولی خودم یه آن دلم میخواد با پای پیاده بیام یه خرده پائین تر و حتی در مسیر ...

آشنا

یاخدامتحول کردی یاحسی چه کردی!!!

.