دو روش رایج برای ندیدن احساس درماندگی وناتوانی عمقی

.
.
همه‌ی ما (با موفقیت کم یا بیش) تلاش کرده‌ایم که کنترل محیط‌مان را به دست بگیریم،
تا اجازه ندهیم که محیط کنترل ما را به دست بگیرد.
بسیاری از افراد، در زندگی به دنبال قدرت آشکار هستند. از دیکتاتورهای کوچک گرفته تا همسران ضعیف النفس گردن کلفت. میل شدید و فوری آن‌ها به قدرت محکی برای ناتوانی و بیچارگی درونی آن‌ها است.
آن‌ها اصلاً تشخیص نمی‌دهند که رفتارشان اعترافی مستمر به چیزی است که از آن می‌ترسند. یکی شاید انتخاب کند که یک افسر پلیس شود، چرا که اسلحه و نشان پلیس به او اقتداری را می‌هد که در کودکی در رویارویی با مادری که از لحاظ روانی
او را مورد آزار و اذیت قرار داده بود، فاقد آن بوده.
واین آدم احتمالا در ازدواج‌های سریالی‌اش قلدری خواهد شد که عادت به اذیت و آزار کلامی و جسمانی همسرانش دارد.
افراد دیگر که مفهوم به دست آوردن قدرت را به طور آشکار رها می‌کنند، به چیزی روی می‌آورند که ما عموماً آن را به عنوان رفتارهای انفعالی-پرخاشگرانه می‌شناسیم. چنین افرادی ظاهراً با دیگران همکاری می‌کنند. حتی ممکن است رفتارشان دوستانه به نظر برسد، اما مخفیانه در فکر خرابکاری هستند. آن‌ها ممکن است دیر به سر کار حاضر شوند، ترس را در دیگران القا کنند، حرف‌های انتقادی بزنند، نتوانند کارها را تکمیل کنند و در نتیجه با ضعف و ناتوانی ظاهری، قدرت را به دست بگیرند. قدرت آنها این است که القاء کنندهیچ چیز در جهان درست نیست پس خراب بودن ذات اصلی جهان است ومن هم بخشی از همین ذاتم ودیگر نیازی به تلاش نیست!
اما کم کم این روشها قدرت خود را از دست میدهند وما باید برای ناکارامد شدن آنها برای پوشاندن حقیقت ماجرا اعتراف کنیم. واین اعتراف اغاز پا گذاشتن در جاده شفای روح ما وروح زندگیست.اعترافی که به ما یادآوری میکند؛برای شفا به قدرت بیشتر احتیاج نداریم بلکه آنچه ما محتاجش هستیم اصالت بهتر است آن هم از طریق نزدیک شدن به خود حقیقی.

واین شهامت اعتراف عموما در نیمه دوم عمر متولد میشود.
5و6 تیر ماه سمینار نیمه دوم عمر ؛تضادها،فرصتها،آسیبها وراهکارها برای آرامش مناسب این دوران

/ 0 نظر / 21 بازدید