فایل صوتی سخنرانی

فایل صوتی سخنرانی من در تاریخ 26 تیرماه 93 در فرهنگسرای ارسباران و با موضوع "چگونه تقدیرمان را تغییر دهیم" را از طریق مراجعه به  این لینک می توانید بشنوید (البته بدون استفاده از قیلترشکن)

/ 7 نظر / 49 بازدید
آشنا

پیرمرد دیگه کارت تمومه زیادبه وجدنمیاری بی حال شدی اوایل خوب نعره میکشیدی الان دیگه داری قدقدمیکنی پیرمرد.

شاگرد قدیمی

سلام جناب رضایی . بارها مقاومت کردم برای بیان مسائلم در اینجا . چندین بار نوشتم تا در میون بذارم مطلالبی رو دیدم مطلب نشد رساله شد پاک کردم و...فقط یه چیری دوست دارم بگم امیدوارم باز از دستم رها نشه و زیاد نشه چون تصمیم دارم از اونطرف نیفتم یعنی حالا بعد از یه سکوت 12 ساله به حجم عمیقی از گفته ها حتی ریزترین خاطرات و حس ها رسیدم که تا الان به جرات میشه گفت نزدیک به تعداد صفحات یه رساله دکترا نوشتم و رفتم سر دفترچه 3 ام و از این حجم برون ریزی برخلاف قبل که فول حس - و یاس بود الان به میانه رسیدم و قبول دارم میکنم که 100 + نیست و...مثلا الان تلاشم بر اینه که اشاره وار حالاتم رو چک کنم باشما .چون اتفاق 4 ماه قبل به دلیل بیدار نبودنم تقریبا غافلگیرم کرد و اینبار هم حالتی تقریبا مشابه دارم اینبار فشار بیشتر روی قلب دارم و دیگه نمیخوام غافلگیر بشم چون با توجه به برخی خواب های تکرار شونده ، احتمالا دیگه غافلگیری = مرگ . چیزی بدون تعارف اینو به من میگه بدون شوخی و کاملا با صدای پر صلابت . حتی در خواب دیشب تنم از حجم فریادهای شما و اینکه دیگه یه موضوعی رو کاملا باز کنید برام و یه جوری از یه فشار نجاتم بدید و..میلرزه

شاگرد قدیمی

سی دی آرامش رو دارم گوش میکنم تا نیمه 3 رسیدم و حسم کاملا نسبت به قبل متفاوته .یه جوری انگاری گوشهام باز تره و آماده تره برای شنیدن ---> حل کردن و => پیش رفتن . و حس خوبی دارم انگاری چیزی که دوست داشتم خودم به خودم میگفتم اما نتونسته بودم و خوشحالم که این بحث این کار رو تا حدی برام پیش برد . من دقیقا پیک دپریشنم زمانی بود که چیزی رو در اثر فشارهای زیادی که حس میکردم از خدا خواستم که خواسته درست بود اما حجم درخواستم خیلی بیشتر از توان روحی ام برای ...بود .یه جورایی قبل از مهیا کردن ظرف وجودم برای پذیزش اون خواسته ، اون رو طلب کرده بودم و خدا هم به من به اندازه اپسیلونه اپسیلون دادن و من ...فروپاشیدم خیلی بد . روز 5شنبه این جمله از شما دقیقا خورد به من اما بدون حس ناراحتی ، با حس یه تجربه ای که طی شده هر چند هنوز تلخی اش باهامه .. و اون جمله این بود نزدیک به این مضمون : " یادتون باشه وقتی چیزی رو میخواین و طلب می کنید ، اول ببینید آماده هستید یا نه . " به جد میگم اگه قبلا اینو میشنیدم فقط یه جس ناراحتی بود بدون درک . الان درک میکنم اما به بهای زیاد که دادم . حالا هم منکر بها دادن نیستم

شاگرد قدیمی

حالا هم منکر بها دادن نیستم فقط میخوام آگاهانه باشه .خیلی غافلگیرانه نباشه . ( و اما ترس الانم : شدت برون ریزی ها منو ترسونده . وقتی یه چیزی به ذهنم میاد یه خطه اما وقتی شروع به نوشتن میکنم میشه ...... نمیدونم . وقتی سعی میکردم حرفهای خواب دیشب و راهنمایی ها رو بنویسم در همون حالت خواب و بیداری دیدم وای وقتی مینویسم دیگه علنا کاره ای نیستم .ذهن میگه دست مینویسه .حتی جاهایی هست که دست خسته میشه و چشم داره بسته میشه اما ذهن تشنه نوشتنه !!!!!!!!!! یه وضعی دارم الان ... ( با توجه به کم کویی گذشته میترسم حالا از پر گویی ضربه بخورم و الان دارم با این جمله کلنجار میرم ... من هم مثل اون فیلم که میگفت وای مدرسه ام دیر شد باید بگم وای بازم زیاد شد !!

آشنای آمریکایی می‌شه یه توصیفی از نعره ،قدقد بفرمایند تا از مراتب فضل و عرفان ایشان بهره‌مند شویم

آذربانو

این می پسندما با من لجن! هر وقت خاستم بزنم روش که می پسندم . صداشو میندازه تو گلو بهم میگه اول وارد پرشین بلاگ شوید. منم ی نگا ب دور و برم میندازم میگم اوا شرمنده ندیدم از تو میهن بلاگ میون بر زده بودم اینجا. حواسم نبود. حق با شماست. اصن من تو گوگل. شما راس میگی.

شاگرد

درست است آقای اشناشمابایدعفت کلام داشته باشی حتی اگرباجناب رضای اتصالی کرده باشی نبایددل اوبشکنی آقای اشناآقای رضای روحش حساسه وظریف بلاست درکل.