حس منفی به پدر(عقده پدر منفی) و تاثیر آن بر دختر

وقتی در دوران کودکی حس فرد به پدر منفی باشد، عقده پدر منفی در او شکل می گیرد. باور اصلی دخترانی که تحت تاثیر عقده منفی هستند غالبا این است که "من برای هیچ کس و هیچ کاری خوب نیستم". 
برای آشنایی شما با محتوای کارگاه، 10 مورد از ویژگی های دخترانی که درگیر حس منفی با پدر هستند عنوان شده است و درباره سایر ویژگی ها و تاثیرات در روند کارگاه دقیق تر صحبت خواهم کرد:

.1تحصیلات عالی و مقام شغلی و اجتماعی بالا ولی غالبا از خستگی، انواع و اقسام بیماری های مزمن و غمی درونی رنج می برند
.2معمولا وقتی به پزشک مراجعه می کنند پزشک احساس می کند که «مکانیسم هایی دفاعی» در برابر التهابات جسمی فعال اند که به نظر نمی رسد منشا جسمانی داشته باشند. بنابراین توصیه اغلب پزشکان به آنها این است که حتما نزد یک روانپزشک بروند
.3در برخورد اول پرانرژی و توانمند به نظر می رسند، مانند کسی که می داند چه میخواهد، تند و سریع گام برمیدارند، به اندازه سخن می گویند
.4همراه با نوعی فشار و با حالتی دوگانه گریه می کنند (نیاز به گریه کردن و همزمان تلاش برای اجتناب از آن)
.5سریعا راجع به خود قضاوت منفی میکنند (مثال:من هنوز قابلیت های یک مدیر را ندارم)
.6جاهایی که احساس می کنند بی استعداد اند به سختی تلاش میکنند و بیشتر و بیشتر کار می کنند
.7از خود زیاد انتظار دارند و اگر مطابق انتظاراتشان نتوانند عمل کنند حس بی ارزشی و بی هویتی می کنند ولی حتی زمانی که این انتظارات را برآورده می کنند هیچ اعتباری برای خودشان بابت این که کاری را خوب انجام داده اند قائل نمی شوند
.8حتی اگر استعدادی داشته باشند و دیگران هم مدام آنان را ترغیب کنند که به آن استعداد توجه کنند معمولا جدیتی در دنبال کردن استعدادشان ندارند چون حس می کنند توان مقابله با نقدهایی که احتمال دارد بشنوند را ندارند
.9از لحاظ عاطفی به شدت احساس تنهایی می کنند. در نقاشی های کودکی این تنهایی به صورت جدا کشیدن خود از بقیه خانواده نمایان می شود
.10او حتی خداوند را بخشنده و مهربان نمی بیند و فکر می کند هر کاری که می کند در منظر خدا بد (گناه) محسوب می شود. بنابراین مدام احساس گناه می کند


/ 4 نظر / 114 بازدید
میترا

ممنون چه باید کرد ؟ من اینجوریم تهر انم نیستم

زیبا

با سلام دختران من اینجوری هستند اونا پدری بسیار خود شیفته دارند و به همین دلیل که آزار و تحقیرهاش از حد توان خارج شده بود اونو ترک کردیم نه رسما و قانونی بهتره بگم فرار کردیم من از آقای رضایی بسیار تشکر میکنم که علم خودشون رو سخاوتمندانه در راه آگاه نمودن جامعه در اختیار میگذارند تقاضا میکنم به فروشگاه ما نیز تشریف بیاورید متشکرم zibashop.wada.ir

اذربانو

من این حس منفی رو داشتم ی ذره ام دوسش نداشتم همیشه نگاه ی ادم ظالم رو بهش داشتم .مثلا میشستم پیش دوسم راهنمایی باهاشم صیمی نبودم میگفتم من از بابام بدم میاد میگفت وا مگه میشه؟ بابام انقد منو بوس میکنه.باورم نمیشد.میگفتم خب این اسمش شبنمه لابد بوسم میکنن.تا دبیرستان ک ی جمله گفت حس کردم خود اونم مث ما تو حچله تو این زندگی.تازه احساسم نسبت بهش بازشد حس کردم اینم دوس دارم. بعدا دیدم همینی ک تاحالا بیشتر بخاطر مامانم ازش بدم میومده انگار از مامانمم بیشتر دوسش دارم.حالا نمیدونم من این عقده هه حساب میشم یا ن.این ده تا شسته رفته واسه من صدق نمیکرد.ی مدت بابام شدپادشاه خیالم ک بیشترازهمه دوسش دارم باهمه تندخوییش.ک خورد تو این بی نمازیمونو رابطمون گندترازقبل.یکی ازدلیلای تنفرم ازخدا همین بود.الان ازکسی تنفرندارم.

آناهیتا

درمان چیه؟