روزهایی که در شرف پدر شدن قرار داشتم جزو روزهای عجیب ومرموز زندگیم بود...

بی قراری بی نهایتی دردرونم موج میزد وقشنگ میفهمیدم که دارم وارد ماجرایی میشوم که با تمام ماجراهای دیگه زندگیم فرق داره وجالبه که تو این همه ادمی در خیابان میبینی ولی با یکیش که با تونسبت فرزندی داره حست یک تفاوت بنیادی داره.
روزی که دیدمش درک عقلانی ازش نداشتم ولی به شکل جادویی بهش احساس تعلق عاطفی داشتم. نمیدونم چرا ولی یک حسی بهم میگفت دوستای خوبی برای هم خواهیم بود.
وشاید تا اون روز هنوز به کسی به شکل اینقدر عمیق احساس مسولیت نمیکردم وتازه فهمیده بودم که به یک خانواده به شدت وابسته شدم ودیگه به راحتی نمیتونم ریسک بکنم وحالا دیکه همسرم وفرزندم جزو موضوعات اساسیم برای هر تصمیمی بودن که میتونست روی اونهام تاثیر بگذاره.
چیزی که هرچقدر اززمان تولد فرزندم میگذره برام جالبتر میشه اینه که من بدون اون بیش از سی سال را زندگی کرده بودم ولی حالا که نگاه میکنم حس میکنم اون به شکل غریبی جایی ویژه در قلبم برای خودش ایجاد کرده که انگار این نقطه از قلبم بعد از اومدن اون متولد شده واصلا قبلا وجود نداشته!
تولد اون روی رابطه من وپدرم تاثیری شفا بخش داشت چون یک جاهایی ازش گله داشتم وفکر میکردم که باید به گونه ای دیگر با من روبرو میشد(پدرم روزت مبارک) ویا در سبک زندگیش تغیراتی باید میداد ولی کم کم باروند بزرگ شدن فرزندم درک عمیق تری به پدرم پیدا کردم وفهمیدم درخواست کامل بودن ازپدرم خطای روانی من بود ونه اشتباهات رفتاری اون.
هنوز نمیدونم روند آینده رابطه منو فرزندم چگونه پیش خواهد رفت؟ وکجا شروع به نقد تند من خواهد کرد؟ ونمیدونم از کدوم زاویه در من تردید وتکذیب را اغاز میکند؟ ونمیدانم در مقابل این فروپاشی اقتدار پدرانه ام جگونه تاب خواهم اورد؟ اما فقط میدانم این زمان فرا خواهد رسید وهیچ گریزی از این لحظه نیست.
چون این همه بخشی از رابطه ما وتکامل آن خواهد بود.چون اون برای پرورش استقلالش نیازمند انکار وپس زدن من است. فقط میدانم که اونقدری که بلد بودم از وجودش لذت ببرم برده ام وبارها با نگاه تحسین وعشق وپدری به او خیره شده ام واز خدای خودم به ندای ارام وفریاد گفته ام خدای برای اعطاء این موهبت از تو وهمسرم بسیار سپاس سپاس سپاس دارم.
برای پدر همسرم هم که در این مناسبت نبودنش را قلبا وروحا حمل میکند طلب مغفرت وآرامش دارم.

/ 16 نظر / 34 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دیونه ی خطرناککک

اصلاحیه:عدد روب رو ن.عدد پایین بالا/کدامنیتی.اصن وقتی عددارو ک تایپ میکنم احساس امنیتم صددرجه فارنهایت افزایش پیدامیکنه.ینی عاشقشم. میگم اضطراب نداشته باش بچه اس دیگه فوقش پس فردا تو گوشتم میزنه میگه چرا منو ب دنیا اوردی؟ ب قول فرهیخته ای تولیدنسل باید جمع شه کلا. چقد ور زدم. فک کنم پست بذارین خاهشامارو تحریم کن.

باران77

تبریک خرچند میدونم چند سالی دیر شده ولی پدر شدنتونو تبریک میگم امیدوار همه مرد ها بامیل و عاشقانه این حس رو تجربه کنند[گل][لبخند]

باران77

[سوال]میشه یه سوال بپرسم[سوال]چون یه کم پر روام میپرسم[خجالت]اگه آدم یه جایی تو زندگیش برگرده و نگاه کنه همه چی خراب ساخته شده دیواره کجه بد ساخته تا این جایی که اومده اون وقت تصمیم بگیره کلنگ رو برداره و همه رو خراب کنه و اونجور که دوست داره بسازه کار احمقانه ایه[سوال]لطفا جواب بدین نیاز دارم به جواب این سوال اساسی[لبخند]متشکرم[پلک][لبخند]

دیونه ی خطرناککک

عزیزم میشه سوال بپرسی.ولی جواب داده نمیشه.چون پروهای قبلی امتحان کردن بهت میگم منتظرنباشا.واسه خودت میگم.حالا من چون حرجی برم نیس میتونم ب سوالات پاسخ اساسی بدم.ببین گلم اصن کار احمقانه ای نیس ولی کار عاقلانه ترش اینه ک اون کلنگو تو فرق سرخودش بکوبه و ب ارامش ابدی برسه.ک دیگه ن نگران دیوار کجی باشه ن خراب و ن بدساخته. هرچندسوال شما خیلی هم کلی بود.تشمیز بیار مطبم بیشتر بازش میکنیم. شما تو4خط از 7ایکون زرذ رنگ استفاده کردی.روحیه شیطونی داری.اینم تست شخصیت شناسی من بود.

دیونه ی خطورناککک

فقط برام سواله منظورت از خرچند کدام گزینه اس؟ 1.خرچنگ 2.خرکیف 3.خرپول 4.خرشانس 5.همه موارد 6.اصن ربطی ب خرنداره

دیونه ی خطورناککک

بهرحال نمیشه گفت مقصر فقط منم ک تو ی پست بار هشتممه ک کامنت میذارم.من بارها گفته بودم نمیدونم بجز اینجا و وب خودم کجابرم.اسکلم بمن ربطی نداره.میتونید منو بلاک کنید. ی کم دوز قرصام زیاد میشه فوقش. هیچم زیادنمیشه.من قویتراز این حرفاشدم.فقط چن روز ناراحت میشم. اصن عشقم میکشه کامنت خالیم بذارم.اصن اندفه بدون کدامنیتی لعنتیم کامنت میذارم حالا ببین.بدم میاد از ریاضی.همه جورش از این س تا عدد گرفته تا پول شمردن پس از سبزی خریدن. جلو ایینه وایسیم بگیم زندگی زیباس زیبا میشه؟

دیونه ی خطرناککک

ohhhhhhhhh ینی از این توجه بعد از ی همچین کامنتی له له شدم بقول عشقم همساده تو کلاقرمزی. راستش دلیلی نداش بعداز اینکه سندکردم دیدم اشتباشده چون قاط زده بودم.از بس باخودم درگیرم.هی عذاب وژدان دارم

ziba

سلام هیچ موقعی حق به زن داده نشده و من خودم حلش کردم اصلا خبر نداره ما کجاییم ومیخوام صد سال هم طلاق نده من خودم ، خودم رو آزاد کردم با رهایی از چهار نون نحس تاریخ به قول استاد بزرگ دکتر هلاکویی ( نادانی ،نگرانی ، ناتوانی ، نیاز مندی)

باران77

سلام این سلامم به دیونه خطر ناکه خیلی آدم بانمکی هستی کلی به خر هات خندیدم جواب درست گزینه آخره[چشمک]راستی استاد به سوالم جواب داده[لبخند]

دیونه ی خطرناک

وااااای. سلام مخصوص بمن!!! سلام باران جان.مرسی!!!گودنس!ب خرای من؟؟ اره من خر دارم. جدای از این گزینه ها ی خر درون خیلی کهنسالیم دارم ک در من تعبیه شده.و افریننده آن را فقط برای من خلق کرده. اره عزیزم دیدم اینجا کلهم قشنگ ضایع شدم کلی نوارسبزرنگ داشتیم ولی برخود میبالم ک تشخیص من با تشخیص استاد یکی بود.اینکه سوال شما کلی است.ولی خب من تونستم ی راه حل ارائه بدم ک مفیدباشه بهرحال