دلم؛ هم برای خودش وهم برای عشاق مقابلش میسوزه!

برام داشت تعریف میکرد از اینکه به آدمهایی که آشنا میشده با شیرین زبونی میگفته :
ببین من مثل یک پرنده هستم که میاد دم پنجره وبا نوکش آروم آروم میزنه به شیشه وتو با نگاهت بهش میگی چی میخوای؟
واون با چشمهای نگرانش بهت میفهمونه فقط یک آغوش مهربون برای یک پرنده شب زده عاشق!
وآدمها از این برخورد می رفتند به اوج لذت و شور.
ودرست درلحظه ای که اونها خود را برای ورود وی وپذیرشش در زندگیشان آماده میکنند
حالا او یک شرط ملیح میگذارد!
با چرب زبانی تمام میگوید فقط قول بده هیچ وقت هوس نکنی پنجره را ببندی واین پرنده کوچیک را اسیرش کنی !ببین اون در اسارت غمگین میشه وشاید هم کم کم از غصه دق کنه وبمیره!
قول میدی بگذاری آزادانه باهات ,عاشقونه بمونه؟
خلاصه امروز که داشت اینها برام تعریف میکرد ازم پرسید چرا من نمیخواستم پنجره بسته بشه ؟ویک مدت که از رابطه میگذشت سریع از همون پنجره میزدم بیرون؟
چون دوسش داشتم واز ظرفیتشم باخبر بودم. بی معطلی بهش گفتم:
چون تومیترسیدی یک کم که بمونی طرف پنجره را باز کنه بهت بگه هرچه سریعتر برو بیرون که دلم رو زدی!ودیگه ازت خوشم نمیاد!
وتو پیش دستی میکنی وخودت فضا را ترک میکنی وآواره پیدا کردن یک پنجره دیگه.
مشکل اصلی اینه که طاقت نداری درونت وعمقت دیده بشه ,چون احساس بی ارزشی اون داخل لونه کرده .اما عشق اینه که یک نفر را به عمق وجودت با تمام ترسهات میهمان کنی تا از راه چشمهای اون بتونی خودت را پیدا کنی؟این معنای واقعیه عشقه.
خوشحالم که بعد از این کلام رفته وداره تعهد دادن را تمرین میکنه این ماجرای دعوت دیگری برای سفر با اعماق ما جوهر اصلی ترم معمای عشق خواهد بود.

/ 7 نظر / 27 بازدید
فاطمه

منظور شما از روانشناسی نوازشی تو سی دی مدیریت اقتصاد زندگی دقیقا چیه ؟ آیا این تحقیر به خاطر اینه که کسایی که روانشناسی علمی کار می کنن به گذشته های آموزشی شما می گفتن روانشناسی انگیزشی و اونرو بی ارزش می دونستن ؟ برادرمن ، این حمله های تحقیر مدارانه جز آسیب به شخصیت خود شما چیز دیگه ای نداره . هر کسی که یه ذره یونگ را روانشناسی آکادمیک بودنه می تونه بفهمه که توصیه شما به اون خانمی که می گفتن من چیکار کنم و گریه می کردن کاملا غیر علمیه و هیچ نظریه ای توجیحش نمی کنه و بیشتر شبیه به فشارهای پدرسالارانه نسل های قبل و قدیمی هاییه که چون دانشی نداشتن فشار را بهترین توصیه برای موفقیت می دونستن . به نظرم در شان شما نیست که اینطوری جواب مردمی را بدین که مستاصل در خونهء شبکه ملی شون و شما رو اونجا می بینن . نمی دونم دلیل این همه ترس شما از احساسات چیه که وقتی کسی احساساتی میشه اینطوری داغ می کنید و وقتی منطقی قوی در برابر خودتون می بینید احساساتی می شید . بهتره خودتون را هم تحلیل کنید . درسته که تعریف کردید که اون زن موفق شد و......اما زخم تحقیری که شما بهش کردید می تونه تن آدمهای دیگه را آزار بده .

اعتدال

کاش زمانی که کسی را به اعماق درونمان دعوت می کنیم، بدانیم که شاید او در هزارتوی وجود ما چیزهایی ببیند که خوشایندش نیست و زمانی که به سفر به اعماق وجود دیگری دعوت میشویم بدانیم و بپذیریم که مانیز ممکن است در وجود او چیزهای ناخوشایندی ببینیم. مرابخوان، همه ام را،هم نوشته های دلنشین و خوانا و هم خطوط کج و ماوجم را. شاید برخی از این نوشته ها را حتی خودم تا به حال در خود نخوانده باشم. مرا بلند بخوان تا خودم هم بشنوم و بگذار من نیز تورا بخوانم، همه ات را... آنگاه اگر باز هم خواستیم که با هم بمانیم عاشقانه خواهیم زیست. واگرهم نه، خردی یافته ایم که به کل هستی عاشقترمان می کند..

دوستدار

رسیدن به این نقطه خیلی شجاعت میخواد ...

یزداندوست

دوست عزیزمون کاملاً درست نوشتند که : رسیدن به این نقطه خیلی شجاعت میخواد ... واقعاً هم همینطوره؛ اینطوری شده که افرادی که با این مطالب آشنا هستند یا کلاس اومدن یا خودشون مطالعه کردن و یا ... اولش می گن ما می خواهیم که مثل یک پازل پذیرفته شویم با همه خوبیها و بدیها اما بعد معلوم می شه که اینها همش خط و نشون بود برای ینکه معایبشون را به طرف تحمیل کنند و بگن ما که از اول گفتیم اینجوری هستیم ؛ هرکسی ما را می خواد باید همینجوری بخواد ... صداقت با خویشتن و خودشناسی خیلی سخته و در عمل با تئوری خیلی فرق داره و اینکه به این نقطه برسی که کسی را به اعماق وجودت ببری با احتمال بسیار بسیار بالا فقط مال کتابهاست قانون کتاب ذهن آدمها مانع می شه که این اتفاق بیفته و بر اساس قانون کتابی که والدین ، جامعه ، سیستم آموزشی و ... تو ذهن آدمها فرو کردن ، قضاوت ها ، رفتارها و تفکرات آدمها را شکل می ده و به این نقطه رسیدن بس کار سخت و تقریباً غیر ممکنیه ، البته در تئوری همه ادعای رسیدن را دارن ولی در عمل ...

دوستدار

"یزداندوست" عزیز ... با نظرت موافقم که رسیدن به این نقطه کار بسیار سختی است.. اما باور دارم غیر ممکن نیست و فقط مال کتابها هم نیست ... سخته .. و برای گذر از این گدار شجاعت، صداقت، و استقامت لازمه ... یه جورایی دردناکه .. اما شدنیه [تایید] که اگر غیر از این باشه معنای رشد و تکامل انسان و الگو و اسوه بودن انسانهای بزرگ بی مفهوم میشه ... اون امانتی که خداوند به زمین و آسمان و ... عرضه کرد و هیچ موجودی نپذیرفت غیر از انسان ... "عشق" ... بود، پس هرکدام از ما بالقوه این قابلیت رو داریم، اما تا بالفعل شدنش راه سختی در پیش داریم.[گل]

سحر

سلام.میخواستم بدونم تو این دوره درمانی هم برای کسی که همیشه پنجره ها رو باز میذاره صورت می گیره یا اینکه فقط یه سری مطالب تئوری بیان میشه و خداحافظ؟

ziba

سلام من خودم تجربه این جور پرنده رو داشتم دقیقا همین بود( طاقت نداشت درونش وعمقتش دیده بشه ,چون احساس بی ارزشی اون داخل لونه کرده بود خیلی شدید )