وقتی پسرم روی دستم خوابیده بود...


بعضی شبها من میهمان اتاق پسرم هستم وبعضی شبها همسرم
واو قبل از خواب میپرسه : میگی یا میخونی؟
وما بر اساس حال وحوصله ای که داریم یا براش کتابی میخوانیم یا قصه ای میسازیم.
امشب که روی دستم خوابیده بود به یکباره ذهنم رفت به دوران کودکی خودم که گاهی روی دست پدرم میخوابیدم و.گاهی روی دست مادرم.
وجالبه که روحی کاملا متفاوت این دودست داشت با این که از یک جنس(پوست وگوشت واستخوان )بود.
اما وقتی سرم روی دست پدرم بود از عضلات پدرم حسی از قدرت وحمایت میگرفتم وسفتی بازوش اذیتم نمیکرد وخوب یادمه که پدرم را بو میکردم وخوب بوی اون را به خاطر می سپردم تا هر زمان که اراده کردم بتونم اون را درروانم حاضر کنم چون در زمانهای ضعف وترس به یاد اوردن بوی پدرم به اضافه حس دستاش به روحم قدرت تازه ای میداد.پدرم مردی است که به سادگی قانونهای حیات را میپذیرد وتوکل عجیبی به حسن رفتار کائنات دارد .
اما وقتی سرم روی دست مادر بود حسی از لطافت وشفقت داشتم وانگار در اغوش اواحساس امنیت ودوست داشتن میکردم وحس میکردم که چقدر به خودم نزدیکم .
جالبه که رویاهای من در هر کدام از این آغوشها باهم فرق میکردم در آغوشی خواب رسیدن به رویاهای خود را میدیدم ودر آغوش دیگر در همین لحظه بودن را کافی میدیدم.
مادرم گهگاهی زودتر از من خواب میرفت واگر قصد گریختن داشتم سریع بیدار میشد اما از دست پدرم راحت تر میشد فرار کرد.
الان که با خودم فکر میکنم میبینم خود این روی دست خوابیدنها هم برای خودش دنیای داشته ودنیایی هم ساخته.

/ 6 نظر / 3 بازدید
کیانوش کمانگر

سلام آقای رضایی بیان بسیار زیبا و گیرایی بود ... حس می کنم با سایر پستهایی که می گذارید تفاوت داشت ... از جنس همان تفاوت دو دست پدر و مادر ... حس قشنگی داشت ... از اون پستها که یکبار خواندنش کافی نیست ... [قلب] پاینده باشید [گل]

ناهيد

سلام.چقدر زيبا حستون رو بيان مي كنيد. تعداد ما بچه ها زياد بود وفرصتي كه برامون كتاب بخونن يا به تنهايي قصه بگن نبود هر چي گفته ميشد يا تجربه اي كسب ميشدهمه در جمع بود.همانطور كه گفتيد از هر كدامشان حسي رو ميگرفتم كه متفاوت از ديگري بود.تقريبا رابطه شون با هم خوب بود .(غير از مواقعي كه پدرم قد بازي در ميآورد وبه هيچ صراطي مستقيم نميشد كه البته اين تفسير مادرم بود وجنگ مغلوبه ميشد)از پدرم تلاش براي زندگي وقدرت روياد ميگرفتم واز مادرم صبوري رو. بعدها در نوجواني همين خصوصياتشون كه روزي برام ايده هاي خوبي بودنندباعث اختلاف وبحث ميشد ومن جلوشون مي ايستادم. اما بعداز ازدواج ومسير طي شده زندگي ميبينم هردو نيرو لازمه اين زندگي است

محمدی

ینی الان دارین حسهارو متوجه میشین یا تو عالم بچگی این چیزارو متوجه میشدین؟ مگه میشه بچه این حسارو داشته باشه؟ ی بچه حس کنه چقد بخودش نزدیکه؟برا من باور پذیر نیس. انگاری ک الان دارین میگین اینارو.با ی نتیجه ی منطقی ک چون ایشون پدره ایشون مادره لذا این حسها دریافت میشده. نمیخام بگم خالی بندیه ها.من صدای پدرتونو شنیدم. لینکشو گذاشتید.صدای پدرمحترمتونم برای من حکم فتوشاپ بود.نمیدونم. در اغوش او. من مامانم دوتا قصه بلدبود.عاشق جفتشم بودم. هرروز بعدازظهرمیخابیدم پیشش میگفتم برام بگو.خط ب خطشم حفظ بودم کیفم میکردم.اون تعریف میکرد دوس داشتم.

محمدی

من بعضی از پستای شمارو کپی کردم. جایی ننوشتید اشکال داره. ذکر منبعم نمیتونم بگم. دلیل خودمو دارم. ولی میخامش. فقط ذکر میکنم دزدیست.

کوثر

متن خیلی زیبایی بود... و در کنار این زیبایی، صد البته خیلی هم درست بود. دست توو دست بودن با بچه، نبض به نبض بودن با بچه، و در کل نشون دادن عاطفه به بچه، انرژی هایی رو بهش می ده که حتی اگر اون پدر یا مادر اونقدری که نشون و بروز می ده علاقه و حوصله توو دل ش نباشه توو اون لحظه، (یا حتی کلا! اقلیت اینجوری هم وجود داره آخه!) بازم پایه های آرامش بچه رو خصوصا توو بزرگسالی ش و زمان دور بودن از این دو ستون شخصیت ساز و همه چیز ساز زندگی ش می سازه... می خوام بگم که این دلگرمی و اطمینان خاطری که از آرووم گرفتن توو بغل مامان بابامون توو بچگی گرفتیم و الان اتفاقا از زمان بچگی هم پر رنگ تر حس ش می کنیم، اگرچه حسه ولی به نظرم می تونیم بگیم بیولوژیک هم هست! یعنی فقط کافیه یه اشاره های نوازشی رو از تووی کوچولو دریغ نکن... تو از یه حرکت هر چند با نیتی غیر مرتبط، می تونی دل ت رو قرص و مطمئن کنی از امنیت همه جوره... همردیف اکسیژن بهش نیاز داره مغز آدم! تَنِ خودت می سازدش! مث خونسازی، مث پمپاژ اون خون، بیولوژیکه این جریان هم به نظرم!

کوثر

اما بازم بعضی بزرگترای همه هم بچگی گذرونده وقت و مطالعه ی اختصاصی براش قایل نیستن آخه!! عطش امنیت ندیم به کوچولوهامون... آب همیشه زلالی و پاکی میاره و اینجا هم میاد کمک ذهن بچه تون واسه شستن هر چی مریضی ذهنی و روحیه توو ی الان و بعدهاش... [گل][گل][گل]