پایان فصلی از زندگی من....

دیروز با پایان جلسه آخر کلاس بیداری قهرمان درون فصلی از زندگی من به پایان میرسد.
.
.
فصلی که قدمتی نزدیک به بیست سال دارد.حس دوگانه ای دارم بخشی از وجودم غمگین است
وبخش دیگر وجودم سرگردان!
چیزی از فردای کاری خودم نمی دانم فقط میدانم که باید از این دوران عبور میکردم
وقطعا چالش بزرگی برای من وسازمان در پیش است که یا از پس آن برآییم ویا نابود میشویم که هر کدام بشود برای روح ما
مفید ومغذی خواهد بود.
احتمالا دیگر دوره برگزار نمیکنم وتنها ماهی یکبار یک سمینار دوروزه برگزار خواهیم کردکه در کل سال هم برگزاری آن تکرار نخواهد شد.از تمامی کسانی در این دوران کنارم بودند تشکر میکنم.
جالبه که آخرین جلسه این ترم بحث عشق است وآخرین ترم بالایی هم که برگزار کردم وسه جلسه آن
باقی مانده است مممای عشق است.
خدای به امید تو

/ 10 نظر / 5 بازدید
حوریه

سلام اقای رضایی خسته نباشید . من یه سوال مهم برایم پیش اومده که به راهنمایی نیاز دارم چطوری میتونم با شما مطرح کنم واز شما مشاوره بگیرم .ممنون اگر پاسخ دهید

شاگرد قدیمی

سلام جناب رضایی . به حمدالله با دوستان خوبی که خداوند در مسیر سفر زندگی ام قرار داده است .غارنشینی و سوگواری کوچکی داشتم و برگشتم اما هنوز برای بهتر شدن جای کار داره . ( این وصف شاگردانی است که به صورت خود جوش استادشون رو از وضعیت خودشون مطلع می کنند .) اما در مورد مطلبتون به نظر من استادی و معلمی و تعلیم هیچ وقت پایان نداره و شاید ظاهرا شما دوره و آموزشی نداشته باشید اما دوره ها و آموزش های شما دوره و مرور خودش رو در تک تک ما آغاز میکنه . و مشاهده موفقیت های شاگردانتان کمی از حس به ظاهر - شما را برطرف خواهد کرد . (هر چند ...) من مدت خیلی کمی تدریس داشتم اما لذت نتیجه + آموزش با هیچ چیز قابل مقایسه نیست . علی رغم برخی اختلاف نظرها که با برخی صحبت ها و متن های مورد تدریس شما داشتم اما از شما کم نیاموختم . ( هر کس به من کلمه ای آموخت مرا ...) البته در دوره ها نه .بلکه به مرور و بالاخص زمان کمون و نقاهت کمک کننده بود . سپاسگزارم از همه تلاش هایتان . در پناه خدا موید باشید .

فلاح مراد

اقای رضایی عزیز این همزمانی جلسه اخر ترم با موضوع عشق وترم پایانی با عنوان معمای عشق در عین شگفت انگیز بودن بدیهی نیز هست اصل خلقت ما بر همین اساس پایه ریزی شده رسیدن به مفهوم وجایگاه عشق که همان جایگاه خداوند است البته من در این ترم سعادت حضور در کلاس را نداشتم اما در پایان ترم قبل با این نتیجه گیری از کلاس جدا شدم که درمان قطعی مشکلات عقده ها وزخمهای روحی من رسیدن به همین موضوع یعنی عشقی خالص ونامشروط به همه انسانهاست تا در سایه عشق قبل از اینکه دیگران از عشق من بهره ای ببرند من شفا یابم اری اکسیر شفا بخش همین است عشق ودیگر هیچ

کوثر

چرا؟؟

دوستدار

یادداشتتون همزمان حسهای مختلفی رو منتقل میکنه ... حزن .. عشق .. امید ... حیرت ... انگار تجلی این شعر مولاناست: بمیرید بمیرید در این عشق بمیرید .. در این عشق چو مردید همه روح پذیرید بمیرید بمیرید و زین مرگ مترسید .. کز این خاک برآیید سماوات بگیرید در پناه حضرت دوست موید و برقرار باشید[گل]

شاگرد قدیمی

سلام جناب رضایی حال که در سکوت و تنهایی هستم شرایط رابرای بیان آن مطلب مهیا دانسته و بیان کردم . باز هم اطناب کلام و...

Zahra Takeh

مطرب عشق عجب ساز و نوايی دارد نقش هر نغمه که زد راه به جايی دارد عالم از ناله عشاق مبادا خالی که خوش آهنگ و فرح بخش هوايی دارد اشک خونين بنمودم به طبيبان گفتند درد عشق است و جگرسوز دوايی دارد ستم از غمزه مياموز که در مذهب عشق هر عمل اجری و هر کرده جزايی دارد

یزداندوست

سلام و خسته نباشید خیلی خوشحالم که در این دوره ها قبل از اتمام شرکت کردم :) و از طرفی هم خوشحالم که سبک جدید را هم تجربه خواهم کرد به نظرم دوره های عمیق سازی را بیشتر ارائه بشن خیلی خوب می شه به شرطی که هر روز تاریخش عوض نشه [چشمک]

اعتدال

گویی از مدار عقده و اجبار رسته اید و در مداری با مرکزیت عشق می گردید.از این روست که هنگام وداع نیز میتوانید برای آنچه میرودعاشقانه دست تکان دهید. چرا که آنچه هست و نیست و هرآنچه می آید و میرود همه در نگاه عاشق، عاشقانه می نماید.

علیرضا کریمی

تو قدم در راه بگذار خود ، راه گویدت چون باید رفت