عجایب سرزمین من!

به مردم سلام میکنم
درجواب با تعجب به من نگاه میکنند
چرا اینجا کسی را که عاشقانه نگاه میکند
  غریبانه جواب میکنند

سهیل رضایی

 

بذری در درونم
درحال جوانه زدن است
اما همزمان چیزی در درونم در حال وداع کردن
چشمانم از من میپرسند بخندیم یا بگریم؟
ومن سرگردان حرفی برای گفتن ندارم

سهیل رضایی

/ 17 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
mahnoosh

این دل نوشته ها چقدر نزدیک به حال و هوای این روزای منه تا 2هفته پیش فکر میکردم معنی غم رو میدونم اما بعداز، از دست دادن پدرم رنگ غم برام عوض شده، حال و هوای این روزام رو تا به حال تجربه نکرده بودم جنس غمم عوض شده اصلا روزای خوبی ندارم اما امید دارم امید به روزهای بهتر و درک متفاوت از این غمم

دوستدار

مهنوش عزیز [گل] این شعر را که در آرشیو 89 وبلاگ استاد خواندم خیلی بهم اثر کرد ... مناسب حال و هوایی استکه این روزها دچارش هستم. و به مناسبت غم عمیق ای که دچارش هستی، شعر استاد را دوباره اینجا گذاشتم. برایت روزهای بهتر آرزومندم ... روح پدربزرگوارت شاد[گل] گاهی رنج من زخمی در من ساخته است ... گاهی زخم من دوستانم را رسوا کرده است ... گاهی زخم من چشمان مرا باز کرده است ... گاهی زخم من جان مرا آشکار کرده است ... گاهی زخم من صدای خدا را برای من باز کرده است ... گاهی زخم من، مرا به زندگی مشتاق کرده است ... گاهی زخم من مرگ را برایم پیدا کرده است ... گاهی زخم من مرا عاشق مردمان زخمی کرده است ... [گل]

زهره مرتضي بيگي

چقدر حس شعر دوم برايم آشناست ...!!

دوستدار

برای منهم شعر اول یادآور زخم یتیمی عمیقی است که در اوج معصومیتی خام خوردم ...

mahnoosh

مرسی دوست خوبم "دوستدار "عزیز[گل] منم برات آرزوی بهترین ها را دارم[گل]

رضوان

ولی شما باز عاشقانه نگاه کنید و عاشقانه سلام بدید.هستند کسایی که نگاه شما رو می بینند

ليلا قايدي

خانم دوستدار عزيز[گل] يا به قول سهراب سپهري : گاه زخمي كه به پا داشته ام، زير و بم هاي زمين را به من آموخته است...

دوستدار

ممنون لیلا جان[گل] حقیقتا همینطور است. برای همین حرفهای خوب و روح زلالش است که عاشق سهراب ام. [قلب]

آمنه

این دقیقا حال امروز منه

مرضیه -s

واقعا که چه حس خاصی تو حرفاتونه یه حس خوب یه حس خالی شدن یه حس امیدواری مهنوش عزیز میدونم چه غم بزرگیه و واقعا امیدوارم که روزهای بهتری رو داشته باشی....