تو ...

تو فقط بگو اهل کدوم دیاری 
برای من مهم نیست پیاده بیام یا با گاری 
مهم اینه که تو فرزند بهاری ومن اواره این دنیای خاکی 
تو برام نماد نوری پس به دیدنت میام با یک فنجان وقوری 
تا باهم بشینیم لب جوی دنیای فانی 
برات بگم از آغوشهای خالی 
آدمهایی با درد بزرگ تنهایی ,
تو میگی: : یک روز میام با روسری آبی میشورم تمام تلخیهاتو
,باور داری؟
تو که تا اون روز صبر داری؟
نمیدونم باید بگم نه؟ یا بگم آری؟
نویسنده : سهیل رضایی

/ 5 نظر / 27 بازدید
یزداندوست

خیلی خیلی دلنشین بود [گل]

زهره

جالب نبود ولي به هر حال حرفه دله و براي شاعر پر از حس هاي دروني

مريم

سلام استاد . بازهم حجم زيادخواب باوضوح تصويربالا . البته همه يادم نميمونه فقط هرلحظه كه خوابم خواب ميبينم درهرساعت روز. يه شب تاظهرفرداش به شدت خواب الودبودم باوحوديكه كم خوابي نداشتم . وهروقت بيدارميشدم ودوباره ميخوابيدم خواب جديدي ميديدم.يه چيزي خيلي نگرانم كرده . توخواب قبليم توقطارزندگي كه باسرعت ميرفت من درازكشيده بودم برخلاف همه كه درتكاپوبودن .پريروزهم توخوابم توكلاس شماكه توخونه مابرگزارشده بودبازمن و دونفرديگه درازكشيده بوديم وداشت خوابمان ميبردوشمابرخلاف سريهاي قبل كه توخواب من اصلاصحبت نمي كرديدوتامن سوال ميپرسيدم ميخوابيديدباصداي بلندازمن ميخواستيدكه نخوابم و بلندشم. . . يعني من توخواب غفلت هستم [گریه] يه عالمه ديگه هم چيزهاي عجيب ترازاينهاميبينم توخوابهام . اين ناخوداگاه طفلي داره خودش راميكشه يه چيزي به من بگه . من خنگ ترازاينهام . چه كاركنم [ابله]

یاد دوره های طراحی ذهن و NLP بخير ... ياد گرفته بوديم كه هر "نه"، يك "آري" ضعيف شده است ... [چشمک]

محمدی

واااااااااااای چقددددددددد قشنگگگگ بود. از این دست روحهای لطیف هم موجود است؟ به به