"میخوای ازدواج کنی دختر مردمو بدبخت کنی؟!!"

عده ای از مادران آنقدر به پسران خود سرویس می دهند که عملا پسرانشان را "دست و پا چلفتی" می کنند و از آنحایی که ناخودآگاه از جدا و مستقل شدن پسر هراسان می شوند با گفتن جملاتی همچون:

ادامه مطلب

/ 1 نظر / 5 بازدید
دانشجو

سلام. مادرم مدرسه غیر انتفایی داشت که توش بیشتر بچه ها بچه های استادای دانشگاه و پزشکا بودن.شرایط خوب خودشون و بچه هاشون باعث شد که یه حس برتر بینی نسبت بهشون داشته باشیم.همیشه تو خونمون بحث شرایط و امکانات اونا بود .مادرم و معلما بیشتر بهشون توجه می کردند.ارزوی پدر و مادرم شده بود که ما هم مثل اونا بشیم استاد دانشگاه .از وقتی یادمه همش داشتم واسه امتحان آماده می شدم. ازخیلی چیزا عقب موندم.همیشه زندگیم باید بود.الان دانشجوی ارشد شریفم,اما شبی نیست که ولیعصرو با چشم خیس قدم نزم.شدم یه بچه درس خون که وقتی از دختر مورد علاقم خواستگاری کردم گفت:تو مردی نیستی که بتونم بهت تکیه کنم.هر وقت خواستم برم کار کنم پدرم رو به مادرم میکنه و میگه ما به چی فکر میکنم تو به چی,بشین درستو بخون ,نمیخواد به این چیزا فک کنی.بهشون میگم میخوام انصراف بدم و برم پزشکی که دوست دارم بخونم ,میگن میخوای آبرومونو ببری .بگن نتونست درسشو تمام کنه.