بخشی از اعتماد بنفس مردان زمانی از بین میرود که:

در زمانیکه مردان نوجوان هستند وازخود بروزهای مردانه میدهند وبه ناگهان دچار تمسخر وپوزخند ویا نهی وانتقاد زنان مهم زندگی خود قرار می گیرند احتمال دارد نتوانند به سادگی جبران این سقوط اعتماد بنس را بنمایند.
بروزهای مردانه:
طرفداری از یک مرد قهرمان،بازی که کمی خشونت دارد،سفری که کمی دلهره اور است،لباسی که با محیط متفاوت است ،خریدن چیزی که ازنظر شما بی مصرف است،ایستادن جلوی کسی که حق او را گرفته است و...
29 و30 آبان ماه درباره مسیر سقوط اعتماد بنفس واحیاء ان برای زنان ومردان جداگانه بحث خواهم کرد.


/ 3 نظر / 4 بازدید
عينک سه بعدي

فروش ويژه پکيج عينک سه بعدي با عينک سه بعدي جز بازيگران فيلم شويد و هيجان را تجربه کنيد...

امیر

سبت من به تو مانند این سینا است به شیخ که من این سینا هستم: خواجه بوعلی [سینا] با شیخ در خانه شد و در خانه فراز کردند و سه شبانه روز با یکدیگر بودند و به خلوت سخن می‌گفتند که کس ندانست و نیز به نزدیک ایشان در نیامد مگر کسی که اجازت دادند و جز به نماز جماعت بیرون نیامدند، بعد از سه شبانه روز خواجه بوعلی برفت، شاگردان از خواجه بوعلی پرسیدند که شیخ را چگونه یافتی؟ گفت: هر چه من می‌دانم او می‌بیند، و متصوفه و مریدان شیخ چون به نزدیک شیخ درآمدند، از شیخ سؤال کردند که‌ای شیخ، بوعلی را چون یافتی؟ گفت: هر چه ما می‌بینیم او می‌داند.

پزشک

سلام اقای رضایی من دانشجوی پزشکی سال پنجم هستم.تا قبل از کنکور ادم خیلی خیلی موفقی بودم،از بچگی عاشق اختراع و اکتشاف بودم،الانم خیلی ایده تو ذهنم میاد،اما متاسفانه فقط به خاطر خانوادم و فشار جامعه پزشکی رو مجبور شدم انتخاب کنم.از علایق و تواناییها و افکار من،پزشکی خیلی دوره.هر روز عذاب میکشم.الان دقیقا وسط راهم، نه راه پس دارم نه راه پیش.من دکتر بودن و مطب داشتنو اصلا دوست نداشتم و ندارم.من عاشق میکروسکوپ و ازمایشگاه و تحقیقات بودم نه کا بالینی،نه سروکله زدن با بیماران بدحال.اگه دست خودم بود تا حالا هزاربار انصراف داده بودم و راهی رو که دوست داشتم میرفتم.ولی خانوادم روی من حساب باز کردن.اخیرا هم یه خانواده نامرد با یه خاستگاری سوری شدیدا با احساساتم بازی کردن.بیش از یک سال سرکارم گذاشتن.الان واقعا احساس تنهایی و شکست میکنم.واقعا شدم یه دختر افسرده،دیگی چیزی نیس که دل خوشش باشم.واقعا راهی واسه نجات من هست اقای رضایی؟