ما دوتا خدا داریم اما شما فقط یکیش را دوست دارید!

بعضی وقتها نوشته هایی از آدمها میخوانم ومیشنوم که: خدایااگرهستی پس چرا جواب نمیدهی؟

پس اگرجواب نمیدهی پس وجود نداری!

اما وقتی چیزی به ما میدهد وزندگیمان را صاحب ارزش و دستاورد میکند

حالا قربان صدقه اش میرویم وبا تمام وجود دوسش داریم وحالا میشود عشق وجان وخدای من!

اما باید باور کنیم که خدایی او با سبک زندگی روانی ما تفاوتهای بنیادین دارد

واو هیچگاه قربانی نیاز ونگاه ما نخواهد شد

جایی که تشخیص دهد باید ویران کند ویران میکند وبه صد دعا هم نمیتوتن آبادش کرد

جایی هم که قصد گشودن کند هیچ حسادت وبخلی از اطراف نمیتوتند متوقفش کند.

گاهی عزیزی را میگیرد که وقت رفتنش رسیده اما در اوج نیاز به اوهستیم

وگاهی ما را شرمنده میکند درحالی که ما نیازمند غرور وتفاخر بیشتریم!

درحالی که وقتی سالیانی گذشته است وما به گذشته نگاه میکنیم وجای او خدایی نمیکنیم

میبینم اون واقعه هم با پذیرش درست وواکنش صحیح ما به یک بلوغ ورشد تبدیل شده است .

 اما ما بیشتر خدای دهنده را دوست داریم تا خدای گیرنده را