از من می پرسد :
چرا مردهایی که به طبقه پائبن برج برای پیاده روی می آیند اینقدر عصبانی ،ترش رو وگاهی پرخاشگرند؟
می مانم که چگونه ریشه مسئله را برایش باز کنم ،چون خانوم است وشاید باور ریشه ها برایش ممکن نباشد.
میگویم: اکثر این مردها از طبقه های پائین جامعه به سعی وتلاش خویش به بالاتر صعود کرده اند.ولی این صعود دل انها را به بالا ماندن محکم نمیکندبنابراین میخواهند مدام بالاتر بروند تا شاید تضمینی پیدا شود برای دوباره پائین را ملاقات نکردن.(چون انها از روزهای پائین بودن خاطرات تلخ وگزنده وآزار دهند های دارند)
اما افسوس که این روند هیچ وقت به آنها امنیت وآرامش مورد نیاز را نخواهد داد!
از سوی دیگر چون آنچه را که خواسته اند با قدرت پول بدست آورده اند در درون به این معتقد شده اند که قدرت تنها رکن زندگیست!
پس مدام از عشق وباور آن خالی میشوند واین جای خالی با شک وتردید نسبت به همه به ویژه نزدیکان پر میشود. وکم کم احساس میکنند جز پولشان ارزش دیگری ندارند پس می روند سراغ پول بیشتر وبیشتر وبیشترومیشوند آدمهای معتاد به درآمد وکارو تلاش مداوم تا روز مرگ!
واین احساس بی ارزشی عمیق کم کم به خشم ونفرت از اطرافیان تبدیل میشود ،که یک خروجی آن هم عصبیت وپرخاشگری در طبقه پائین برج است.
وگاهی خروجی دیگر آن هم رفتن به سمت تخریب تمام دستاوردهای زندگیست که به صورت رسوایی وخرابکاری وایجاد درگیری شغلی وخانوادگی بروز پیدا می کند.وگاهی اگر روند درست را پیدا نکنند تمام آنچه ساخته اند برسر خود ودیگران خراب خواهند کرد. برای آگاهی بیشتر به کتاب زندگی نزیسته ات را زندگی کن چاپ بنیادفرهنگ زندگی مراجعه بفرماییدیا منتظر ترم معنای زندگی که مهر ماه برگزار میگردد باشید.