دنیایی که در آن زیست می کنیم و آینده ای که به سمت آن میل می کنیم، لااقل با شناخت امروز جهانی است از جنس تغییر و تلاطم و هر چقدر که آن را بررسی می نماییم میزان ناپایداری اطلاعات را در آن جدی تر می بینیم و به راحتی می توان مشاهده نمود که چگونه هر توانایی و مدرکی در دیروز، به ناتوانی و بی سوادی در فردا مبدل می گردد و دیگر داشتن یک مقدار اطلاعات کمک خاصی به ما نمی کند، بلکه آنچه شاید بتواند عامل قدرت و اثرگذاری ما بر این ناپایداری باشد، مهارت ها و قابلیت های تفکر است.

یعنی اینکه به شهروندانمان بیاموزیم که مقابل رویدادهای زندگی دستگاه اندیشیدن خود را تقویت کنند تا بتوانند رابطه ای فعال و خلاق بین خود و پدیدارهای اطراف برقرار نمایند و تمامیت زندگی خود را در زندان تجربه محصور ننمایند و به آموزش های مدرسه و دانشگاه برای روبرویی با مشکلات بسنده ننمایند.

چرا که زندگی روزمره یک تفاوت بنیادی با مدرسه و دارد و آن هم این است که در مراکز آموزش پیرامون یک موضوع محدود حجم زیادی اطلاعات داده می شود در صورتی که در زندگی روزمره حجم زیادی مسئله همراه اطلاعاتی بسیار محدود، به انسان داده خواهد شد.

از این رو شایسته است که همچون سایر کشورهای جهان توسعه یافته و حتی ونزوئلا سریعتر در دستور کار نظام آموزش و پرورش تربیت مربیان مهارت های تفکر قرار گیرد تا ما در سال های آتی شاهد برپایی ساعت آموزش مهارت های تفکر در مقطع دبستان، راهنمایی و دبیرستان باشیم. انشاءا...