گاز بدهم یا آرام بروم!!؟؟

این بزرگترین سوال فلسفی بود که دوشب پیش بیش از ا ساعت میهمان روان من بود..
.

.
همسر وفرزندم در ماشین خواب بودندو من مشغول رانندگی در شب،ودردرونم به شدت درگیر بودم که سرعتم را افزایش دهم وساعت رسیدن را کاهش دهم یا به سرعت مطمئنه پایبند بمانم؟
وقتی میخواستم پایبند بمانم باید قضاوتهای روز بعد دیگران را که میپرسیدن کی رسیدی ؟ومن یاید زمانی را اعلام میکردم که ساعاتی بارکورد آنها فاصله داشت را می شنیدم .
جملاتی مانند سهیل مثل لاک پشت رانندگی میکنه؟پس تو چه جوری شهامت را درس میدهی؟آدم حوصله اش از رانندگی تو سر می ره.وچندین جمله دیگه که یادآوری هرکدام میتوانست تحریکم کند برای سرعت بالا.
اما تا پایم را فشار میدادم ،از خودم میپرسیم اگر کوچکترین حادثه ای رخ دهد من دلم طاقت می آورد که خریت وخودخواهی وترس ازتحقیر من عامل آن باشد؟پاسخم یک نه بزرگ بود.

ومن سهیل رضایی امروز اعتراف میکنم که یک لاک پشت در رانندگی ویک ترسو در رانندگی با سرعت بالاتر از سرعت مطمئنه هستم اما تا آنجا که دست من است مسافرین همراه خود را با نهایت مسولیت پذیری سلامت به مقصد می رسانم واین عمل را مصداقی برای عشق واحترامم به آنها میدانم وهمین جا میپذیرم که همه در جاده از من سبقت بگیرند ومن جا بمانم وبازهم به اعتقاد خود در این جا ماندگی معتقد بمانم.