در پرده خیالم بمان
چرا که حضورت خیالم را کم رنگ میکند
همه رخها را برای رخ به رخ شدن نساخته اند
گاهی رخ تو که در خیالم نقش میبندد
از هزار چهره ای که هرروزه ملاقات میکنم
آشوبگر وشفا بخش تر است
تو از جنس خیالی پس در پرده خیالم خانه بساز
من از جنس نیازم پس در سایه تو خانه ای خواهم ساخت
ودر زمان غروب دلم تو را دوباره به ضربانی صدا خواهم زد
تو هم منتظرم نگذار وبا صدای تپشی بلند به خنده ات میهمانم کن

سهیل رضایی