گفتند :عاشقها معلم میشوند
گفتم: من را معلمی عاشق کرد
به من خندیدند
گفتم: همین خنده هاتون من را آواره این سفر کرد
برام دست زدن
گفتم: همین صدای دستاتون بود که خستگی سفر را بارها از تنم به در کرد
سکوت کردند
گفتم :سکوتتان بارها تا مرز جنون شهود مرا باخود برد

از همه شما که باور کردید من معلمم ممنون ،

چون باورتان ایمانی بزرگ را برایم کادوی این سفر کرد

یادتون باشه من با دلی عاشق میام کلاس تورو خدا وقتی میاید با چشمهای عاشقتون بیاید .تا بشه کنار هم جادو خلق کنیم.

                                              جادوی کلام و نگاه