همین اول بگم که یکی از بزرگترین لذتهای من کتاب خریدن است.گاهی که از بانک پول میگرم وخرجهای روزمره را انجام میدهم ومقداری از آن ته جیبم میماند با یک وجد کودکانه وشیطنت آمیزی میپرم داخل یک کتاب فروشی وتا خرید نکنم بیرون نمیام،ووقتی دارم بیرون میام احساس میکنم قشنگترین و دلپذیزترین خرید زندگیم را انجام دادم.اما همینجا اعتراف میکنم از کتاب هدیه گرفتن خیلی لذت نمیبرم چون عموما سلیقه هام در انتخاب خاص خودم است.

اما در زمان خواندن :

اول یک نگاهی به فهرست کتاب میاندازم

بعد مقدمه را میخوانم تا کلیت کتاب دستم بیاد

از روی فهرست بخشها بخشی که برام جذابتر است  راانتخاب میکنم وشزوع به لذت بردن میکنم.

خیلی در قید این نیستم که از اول بخوانم یا به ترتیب بخوانم ،شاید فصل آخر باعث بشه به فصل قبل سری بزنم وهمین طوری برسم به فصل اول.

در ضمن خیلی هم به خودم اجبار نمی کنم که باید تا آخر کتاب را بخوانم وشاید فعلا چند فصل را بخوانم کتاب را کنار بگذارم ودر زمان دیگری سراغش بیام.اما حتما سراغ کتاب خریدن میرم وبه خودم نمیگم تا این را تمام نکنم سراغ کتاب دیگری نمیرم!

چون شاید بقیه کتاب مناسب ذائقه این روزهایم نباشد ولی کتاب بعدی خیلی مناسب باشد.فعلا تنها مشکلم اینه که کتابخانه ام یک اتاق کامل را گرفته ودیگه جا نداره ولی عشق به کتاب حالا حالا ها در من جا داره.