آدمهای می آیند،زندگی میکنند ،میمیرند ومی روند

 اما فاجعه زندگی تو آن هنگام آغاز میشود که کسی درزندگیت می آید ،میمیرد ولی نمیرود ونبودنش دربودن تو چنان ته نشین میشود که تومیمیری درحالی که زنده ای...

واین روزها یاد تمام بزرگترهای زندگی ام تازه شده وعجیب دلتنگشان شده ام.

آینه ای میخواهم برای دیدن ابدیتم

مادر بزرگ انگار یکی داشت ؛اما راستی او دیگر رفته است

شاید عمو سیدمحمد داشته باشد؛ اما او که همین دیروز سالگردش بود

چه سخت است بزرگترشدن در دنیای بزرگترهای رفته

گاه کودکیم را آرزومیکنم با تمام شرارت ها وتذکرات مکرر بزرگترهایم