دوره سفر قهرمانی مرد با طرح و تفسیر داستان آیرون جان آغاز می‌شود.این داستان به خوبی سفر و مراحل رشد مردانگی را درون ما نشان می‌دهد.

جنگلی در کنار قصر پادشاهی بود . در این جنگل برکه‌ای بود که هر شکارچی نزدیک آن می‌شد به آنی توسط برکه بلعیده می‌شد.

پادشاه ورود به این برکه را منع کرد .

روزی شکارچی نزد پادشاه آمد و گفت کار سختی به من بدهید . پادشاه گفت ما یک کار خطرناک داریم!

شکارچی گفت من عاشق کار خطرناکم . پادشاه به او ماموریت داد تا مساله برکه را حل کند .

شکارچی با سگش عازم شد . نزدیک برکه که شد سگش را برکه بلعید .

شکارچی برگشت و گفت من مساله را فهمیدم . از پادشاه خواست چند سطل و سه شکارچی را در خدمت او بگذارند.

به شکارچی‌ها گفت من آب برکه را می‌کشم و شما آن طرف‌‌تر آب را خالی کنید .

آب برکه که کشیده شد مرد پشمالویی با موهای طلایی ظاهر شد

او را نزد پادشاه بردند و پادشاه آن را در قفسی کرد و به عنوان نماد قدرت گذاشت وسط حیاط .

پسر پادشاه در حال توپ بازی بود که توپش افتاد داخل قفس . حالا پیدا کنید کلید قفس را...

مسیر کلید را از اینجا دنبال کنید

 

و این داستان و تفسیر آن ادامه دارد ....