این روزها المپیک در اوج توجهات جهانی قرار گرفته وطبیعتا هر کشوری علاقمند است که مدال زرین بیشتری را داشته باشد وفراوان شاهد این صحنه هستیم که دودسته از شرکت کنندگان گریه میکنند، یک دسته کسانی که به قهرمانی میرسندو دسته ای که شکست میخورند.اما آنچه در گزارشها نظرم را جلب کرد نگاه چینیها به این رویداد بود .آنها از ورزشکاران خود فقط طلا میخواهند وغیر آن را جدی نمیگیرند وبه همین دلیل برای اثبات برتری در سطح جهان از سالها قبل نفرات خود را تحت فشار های شدید بدنی وروحی قرار میدهند تا با اطمینان بیشتری آنها را راهی مسابقات کنند ودردناکترین صحنه آنست که با این فشار اگر کمتر ازطلا بگیرندنتنها جایگاه اجتماعی نخواهند داشت بلکه تا سرحد یک شهروند کاملا معمولی سقوط خواهند کردوقطعا این سقوط برای آنها آسیبهایی جبران ناپذیر خواهدداشت .بنابر این این کشور  تبدیل شده است به کارخانه قهرمان سازی .چه سخت است که یا قهرمان هستی یا دیگر نیستی حالا میفهمم چرا هادی ساعی میگفت از روزی که قهرمان میشی دیگه خواب راحت نداری چون یکی از کابوسهات میشه دیگه قهرمان نبودن.چقدر بزرگند کسانی که از قهرمان بالغ ترند ودر اوج میتوانند به زندگی معمولی برگردند.وحالا میفهمم دستیار اصلی پرفسور یونگ خانم دوفوان چرا با لذت میگه با هم اتاقیش توافق میکنه که هرکی مقاله اش در یک کنفرانس برنده شد او باید شب زباله ها را ببره بیرون! وای که چقدر باید مواظب سایه ها بود!