آدمی با موضوعی که من روی آن کار میکنم مدام توسط مردم مورد پرسشهای متنوع قرار میگیره وعموما هم ازش توقع میره که جوابهایی قطعی و کوتاه وکاربردی وساده به مسائل پرسشگران بده،اما باور بفرمائید در اکثر اوقات آنقدر مسائل پیچیده ودر آن لحظه خاص روح من خسته ورمیده است که توان ساختن یک جواب ساده را هم ندارم واز طرف دیگر متنفرم از اینکه آدمها را از سرم باز کنم ویا اینکه یک جوابی که به آن ایمان ندارم به آنها بدهم.واین روند باعث میشود گهگاهی حسابی شرمنده پرسندگان شوم.باور بفرمایید سوالی که برای شما به یک دغدغه روزانه تبدیل شده برای  یافتن پاسخ آن گاهی به دغدغه شبانه من تبدیل میشود.واز طرف دیگر زیاد درد شنیدن واز درد گفتن روح را پر درد ورنجور میکند.به همین خاطر من آموزش را انتخاب کردم ومشاوره را کنار گذاشتم تا بتوانم در توانمند کردن دیگران گامی بر دارم واز روزهای اول حرفه ایم از مرید ومرید بازی متواری بودم وعاشق بالغ شدن آدمها روی پای خودشان بوده وخواهم بود .واز سوی دیگر این را نیز میدانم تا ذهنی بالغ نشود توان عمل به آنچه یافته را نخواهد داشت ولی به اشتباه فکر میکند به یافته جدیدی نیاز دارد.پس بپذیرید من هم آدمی هستم محدود با میزانی از توانایی تمام شدنی ولی عاشق یاد گرفتن ویاد دادن .