فیلم آغازی ساده ودلنشین دارد.همه چیز ازکلیسا(خانه خدا )شروع میشود.خانه ای که متولیانش آن را با خانه خود اشتباه گرفته اند وآن را متعلق به همه نمیدانند. راهبه های مستقر دراین مکان به شدت احساس نا امنی دارند که مبادا مورد تهاجم سربازان اشغال گر قرار گیرند.اما جالب است که به جای دشمن روسپی های خیابان مجاور به آنجا پناه میاورند وفضا به ناگهان دگرگون می شود وانگار قلیانی غریب در راهبه ها رخ داده ؛گاهی آشفته برای از دست دادن تنها حامی وگاهی آشفته از ملاقات با تضادهای درونی؛ابتدای قصه ،غصه فرار حکومت میکند .اما در روند ،دغدغه نجات جانشین فرارمیشود.پس شخصیتهانیازمند تحول وایثار میشوند اینجا تفکر سنتی منتظراست تا راهبه ها دست به کار شوند اما داستان واردپیچ زیبایی میشود.

زمانی که ژاپنیها قصد دارند دختران صومعه را برای خوشگزرانی ببرندفیلم وارد شاهکار خود میشود.

راهبه ها برای این که تن به این ذلت ندهند میروند بالای برج برای خودکشی ودر این لحظه فاحشه ها میفهمند وسریعا به آنها نزدیک شده وپیشنهاد غریبی مطرح میکنند!

میگویند ما جای شما میرویم!یکی از روسپیها اعتراض میکند،ولی رئیس آنها میگوید ما بعد از نزدیکی با درجه دارها میتوانیم به زندگی ادامه دهیم اما آنها اگر این کار را بکنند دیگر نمیتوانند زنده بمانند.

فیلم وارد پیچ دوم خود میشود،

قرار میشود روسپی ها لباس راهبه ها را بپوشند وآرایش خود را مشابه راهبه ها کنند ودر این لحظه یکی از راهبه ها جمله طلایی فیلم را میگوید:چقدرما به هم شبیه هستیم!

فیلم را باید دید وگاهی با آن گریست.این فیلم میتواند پرچمدار معنویت مدرن باشد جائیکه فاحشه ها عامل نجات راهبه ها میشوند.

درباره این فیلم بسیار میتوان نوشت اما در اینجا مجال بیشتر نیست.

30تیر ماه کارگاه یک روزه خود تحلیل گری با روش یونگ توسط سید سهیل رضایی از ساعت14 الی 20برگزار میگردد.