تقریبا هر روزه بعد از آنکه سی دی مدیریت رنجهای زندگی را ارائه کردم این سوال ذهن مرا به خود مشغول کرده بود که تفاوت درمان وشفا در چیست؟به خاطر اینکه قریب 1سال بیشتر از ارائه سی دی گذشته بود ومطالبش را منسجم در ذهن نداشتم آنرا دوباره گوش دادم ،وبه ناگهان ذهنم مسیر تازه ای از تفسیر رابرایم بازکرد که برای اولین بار آنرا در کلاس تعبیر خواب ورویا بازگو کردم که مورد اقبال  حاضران قرار گرفت.

قصه از این قرار است :

 من فکر میکنم درمان به رفع درد میپردازد وشفا به رفع رنج.به همین خاطر رفع درد کار طبیب است ورفع رنج کار حکیم،اما آنچه مهمتر است این است که بعضی رنجها با درد توام هستند وبه همین علت پزشکان با دارو به مقابله میپردازند اما کمتر توفیق میابند! وگاهی نیز ابزارهای مکاشفه درد را به کار میگیرند اما علتی نمیابند! چرا که ریشه یک رنج است که به صورت درد خود را نشان داده است.

از طرف دیگر وقتی طبیب کمی به مریضش توجه میکند مریض شروع به شفا میکند ولی پزشک اشتباها فکر میکند اثر مطلق دارو بوده!(یادش به خیر قدیما میگفتند دست فلانی شفا بخشه ،نگو طرف با 2تا سوال حال واحوالی یک دلجویی کوتاه شفا بخش میکرده ودست مرحمتی هم تکان میدادهقلب)

اجازه بدهید تا اینجا بسنده کنم ودر آینده بیشتر در این باره سخن خواهم گفت.

آنچه مرا شگفت زده کرد تجارب فراوانی بود که اعضاء کلاس پس از شنیدن  نظریه ام از تجارب شفای خود در مسیر خودشناسیشان بیان کردند. واین تاییدات محکم ومستندمرا مصمم کرد که این نظریه را با صدای بلند تری جار بزنم.

خلاصه که ازاین کشف حالم خیلی خوبه.