شما خالی، چند روزی سفر بودیم. در این سفر پسرم سپاس به طرز شگفت انگیزی دوست پیدا می کرد و برای این کار از تکنیک ساده ای هم بهره می گرفت ؛

ابتدا کمی نگاه می کرد، پس از جلب توجه مخاطب لبخندی می زد و با چشمانی مشتاق به آن ها نگاه می کرد و به شوق دیدن بدن خود را نیز حرکت می داد و این چند گام ساده به شدت آدم ها را جذب می کرد.
کم کم سر میز صبحانه در هتل تعداد پرسنل هتل و مسافرانی که با او سلام و حال احوال می کردند به بیش از 20 نفر رسیده بود و جالب اینکه عده ای از مسافران می گفتند به عشق دیدن او به سالن صبحانه می آیند.
از خودم می پرسیدم آیا اگر بزرگسالی هم از این چند گام ساده استفاده می کرد، آیا به همین جادویی جواب می داد؟
فکر می کنم آدم ها احتمالاً از کودک نمی ترسند که برایشان نقشه ای داشته باشد، ولی آدم های بزرگتر می ترسند چون مراقبت از خود را نمی دانند و شاید هزار دلیل دیگر داشته باشند از اینکه به سادگی با هم ارتباط نمی گیرند، شاید هم از قضاوت کودک نمی ترسیم. در هر حال تجربه ای جدید بود و من فکر می کنم فرزندم سپاس توانست تجربه ای غنی پیدا کند و بداند راه های نفوذ و جذب آدم ها چقدر ساده، دلنشین و جذاب است.
به امید آن که توان آن را بیاید که جادوی خود را با خود تا آخر عمر داشته باشد.
شما چه تحلیلی دارید؟