چند روزیست که برای مطالعه خانه مانده ام تا مبحثی را چیدمان کنم.کم کم که روزها پیش میرود آرام آرام آنقدر به حبس شدن در خانه خو کرده ام که به کلی دارم فضای بیرون را فراموش میکنم.گاهی ذهنم احساس میکند بیرون توهمی بیش نبوده!وانگار من زندگی را خواب میدیدم.نمیدانم اگر 10 روز دیگر بمانم چه اتفاقی رخ خواهد داد ؟فقط میدانم وجودم قدرت عجیبی در منفعل شدن در بودن دارد اما دقیق نمیدانم پس از آن چه خواهدشد؟ولی تنها چیزی که دارد برایم آشکار میشود اینست که گاهی مصرف اعتیاد میاورد واگر کم کم مصرف کردن رابطه را هم کنار بگذارم اتفاق غریبی رخ نخواهد داد وبه نظرم تازه دارم میفهمم کجا معتاد به دیدار شده ام وکجا مشتاق به دیدار دوست میروم.فورانی ازوجودم بود که دوست داشتم اینجا ثبتش کنم وهنوز تحلیلی بر آن ندارم.