ادامه داستان :
پس از مدتى، ذهن تدى دوباره زنده شد. هر چه خانم تامپسون او را
بیشتر
تشویق می کرد او هم سریعتر پاسخ می داد. به سرعت او یکى از با هوش
ترین
بچه هاى کلاس شد و خانم تامپسون با وجودى که به دروغ گفته بود که همه را
به یک اندازه دوست دارد، امّا حالا تدى محبوبترین دانش آموزش شده
بود.
یکسال بعد، خانم تامپسون یادداشتى از تدى دریافت کرد که در آن نوشته
بود
شما بهترین معلّمى هستید که من در عمرم داشته ام.

شش سال بعد، یادداشت دیگرى از تدى به خانم تامپسون رسید. او نوشته بود که
دبیرستان را تمام
کرده و شاگرد سوم شده است. و باز هم افزوده بود که شما
همچنان بهترین معلمى
هستید که در تمام عمرم داشته ام.

چهار سال بعد از آن، خانم تامپسون نامه
دیگرى دریافت کرد که در آن تدى
نوشته بود با وجودى که روزگار سختى داشته است
امّا دانشکده را رها نکرده
و به زودى از دانشگاه با رتبه عالى فارغ التحصیل می
شود. باز هم تأکید
کرده بود که خانم تامپسون بهترین معلم دوران زندگیش بوده
است.

چهار سال دیگر هم گذشت و باز نامه اى دیگر رسید. این بار تدى توضیح
داده
بود که پس از دریافت لیسانس تصمیم گرفته به تحصیل ادامه دهد و این کار
را
کرده است. باز هم خانم تامپسون را محبوبترین و بهترین معلم دوران
عمرش
خطاب کرده بود. امّا این بار، نام تدى در پایان نامه کمى طولانی تر
شده
بود: دکتر تئودور استودارد.

ماجرا هنوز تمام نشده است. در انتظار
بقیه اش با شید