با تشکر از تمامی کسانیکه که محبت کردن وکامنت های بسیار زیبا وعمیقی گذاشتند ودر واقع مسولیت پذیری نسبت به خود ودیگران را نشان دادند.

اینکه تنهایی ما چگونه وچرا شکل گرفته باشدمی تواند در اثرات آن بر زندگی ما موثر باشد.

در درجه اول باید بگویم براساس تئوری یونگ با توجه به درونگرا وبرونگرا بودن فرد تجربه تنهایی تاثیرات متفاوتی برای انسانها تولید میکند.

در این تئوری برونگراهای افراطی(کسانی که در تست حداکثر امتیاز برونگرایی را میاورند) به شدت از تنهایی گریز میکنند.چون تمامیت جذب انرژی را به دنیای اطراف معطوف کرده اند ومتاسفانه با دنیای درونی خود به شدت غریبه شده اند ،واین غریبه ای که در درون ترک شده روز به روز زشت تر،بدوی تر،وپرخاشگرتر خواهد شد.بنابر این ملاقات با او هر روز ترسناکتر خواهد بود،واین روند مدام یکدیگر را تقویت خواهد کرد(درون زشت تر فاصله بیشتر وفاصله بیشتر باعث زشتی بیشتر درون)

دسته دوم:کسانیکه تمام ترسها ،غمهاوحتی عشقهای خود را دردرون خود پنهان کرده اندویا به شدت دست به سرکوب وانکار آنها زده اند.شکی نیست که این انسانها تمایلی به سر زدن به این انباری خون آلود نداشته باشند.

در پستهای بعدی تحلیل بیشتری درباره این موضوع خواهم داشت.

ازخوانندگان درخواست دارم جزو هر دسته که هستند ازتجاربشان برای من وسایرین بنویسند تا تحلیل عمیقترودقیقتری بدست آید.