آقای رضایی سلام
در سر کلاس یتیمی (یکی از جلسات ترم بیداری قهرمان درون )زمانی که شما در مورد دیمیتر(انرژی مادری)توضیح می دادید متوجه یک واقعیت تلخ شدم و آن اینکه دقیقا من به همین وسیله همسرم را دقیقا در خانه فلج و محتاج به خودم کردم چون از اینکه بهم خیانت بشه میترسم . پدر م به مادرم خیانت کرد.من 11 سال است که ازدواج کرده ام و تمام این مدت فکر می کردم این زخم را التیام دادم چون اصلا شکاک و بد بین نیستم در صورتیکه خواهرم دقیقا به همین دلیل حاضر به ازدواج نیست .دیشب  سر کلاس فهمیدم 11 ساله خودم را گول زدم و گفتم چون همسرم را خیلی دوست دارم به او اینقدر سرویس می دهم و البته او هم کاملا راضی است چون او هم یک فرزند ناخواسته است که مادرش تمام محبتش را از او دریغ کرده و صزفا برادرش را به اولادی قبول داردو به گفته همسرم اگر مادرش به پدرش محبت می کرد پدرش اینقدر تلخ نمیشد و من شدیدا از اینکه همسرم شبیه پدرش شود  میترسم ..دلیل دیگر اینکه اینقدر به همسرم رسیدگی می کنم را هم این می دانستم که او هم مثل پدرش نشود .شدیدا نگران عواقب عمل خودم هستم و به دنبال راه حلی که بتوانم این قضیه را بطوریکه همسرم و پسرم دچار بحران نشوندحل کنم .
 
                               (نویسنده متن خانم هستند)