سمیرا دختری 20 ساله است  و در حال حاضر دانشجوی رشته مهندسی عمران در یکی از دانشگاههای دولتی روزانه تهران است .به گفته خودش تمام آمال و آرزوهای سمیرا و خانواده این بوده که در دانشگاه دولتی قبول بشه و با وجود اینکه از نظر مالی هم هیچ مشکلی نداشته ، دانشگاه آزاد برای او و پدر مادر تحصیلکردش یجورایی افت داشته ! خانواده همیشه میگفتن وجهه دانشگاه دولتی کجا و آزاد کجا ! حالا با وجود اینکه  برای قبولی در کنکور خیلی زحمت کشیده و 2سال از مسیر 4ساله را رفته ، به شدت از موقعیتش ناراضیه تا حدی که هفته پیش برگه انصراف را پر کرده ! این روزا هرکی به سمیرا میرسه  میخواد ازاین کار منصرفش کنه و پدر مادرش هم بخاطر این تصمیم به شدت سرزنشش کردن ، ولی  میگه من تحمل ادامه این مسیر را ندارم و در بیشتر کلاسها غیبت دارم ! و از طرفی هم وقتی فکر میکنم ، میبینم موقعیت فعلی من آرزوی خیلی از بچه های پشت کنکور !

سمیرا دوست داره  بعد از انصراف ، برای رشته معماری دانشگاه آزاد که خیلی علاقه داره خودش را آماده کنه و به گفته خودش اینطوری مطمئنأ احساس بهتری داره ! الان بشدت از لحاظ روحی  بهم ریخته و میگه اگر بخوام منطقی و با چارچوهای ذهنی که در خانواده تربیت شدم  این مسیرو ادامه بدم احساسم و انگیزه هام چی میشه ؟ واگر به احساسم اهمیت بدم و شرایط فعلیمو از دست بدم و این  ریسکو انجام بدم آیا پشیمون نمیشم ؟