جای در جمعبندی نهایی در خصوص بحث تحول در نظام آموزش و پرورش راهکارهای ذیل پیشنهاد می گردد :

 

1- اعطای مدارک معادل لیسانس، فوق لیسانس، دکتری به کارآفرینان و صاحبان صنایع و بهره وری از آنها در دانشگاه و سایر مراکز آموزش عالی
2- تشکیل شورای سیاستگذاری آموزش و پرورش برای تدوین استراتژی با حضور صنعتگران، هنرمندان، اهل قلم، نام آوران ورزشی، سیاسی، مدیران برجسته مدارس و برخی از معلمان نمونه.
3- بهره گیری از سیستم چند رسانه ای( مولتی مدیا) برای گسترش روشها تفکر در میان دانش آموزان.
4- تغییر نقش معلمان از آموزش دهنده به تسهیل کننده های یادگیری.
5- تدوین نرم افزارهایی که بتواند یادگیری را مستقل و مفاهیم آموزشی را گسترده نماید.
6- تتشکیل گروهی متفکر که بتواند هر چه سریعتر نسبت میان آموزش و پرورش، مدرنیته و توسعه را مهندسی نموده و فاصله میان مدارس و زندگی را از بین ببرد.
7- حذف کتب آموزشی ثابت و جانشینی آن با مفاهیم آموزشی و اعطای آزادی عمل به دانش آموزان و معلمان برای انتخاب روش یادگیری به منظور کاهش افت تحصیلی
8- منزلت محصولات متنوع آموزش و پرورش باید توسط المپیادها، مسابقات و اعطاء جوایز مختلف از سوی رسانه ها و خود آموزش و پرورش و صنعت جدی گرفته شود تا دیگر علاقمندان تک رشته ای نیا ندیشتد و یا برخی از فارغ التحصیلان دچار بی منزلتی و با عدم اعتماد مدیران اجتماعی نگردند.
9- دبیرستان ها و راهنمایی ها باید رشته هایی متکثر و پاسخگو برای صنعت، هنر، ... و تمام ارکان جامعه برای توسعه را فراهم کنند.
10- ساختار به گونه ای طراحی شود که دیپلم صاحب مفهوم و کارایی باشد و تنها 25% رقابت برای ورود به دانشگاه داشته که دانشگاه نیز توان جذب 50% آن را داشته باشد. در این تصمیم عامل تحول بزرگ آموزش و پرورش ( انگلیس و فرانسه در سال 85- 1975) قابل تأمل ملاحظه و مطالعه است.

ما جهان را نشناخته ایم و با تمامی دستاوردهای آن بجای حل مسأله برای خود مسأله ایجاد می کنیم، بنابراین مسئولین ما نیز بجای تهیه استراتژی برای حرکت، مدام به صدور ده فرمان تهدیدنامه و یا طرح ضربتی مبادرت می کنند. برای اثبات این جریان به تمامی پدیده های تازه جهان و مشکلات مردم کشور با آنها اندکی تأمل کافی است. مدرسه و دانش آموز دلزده، بانک و مشتریان خسته، پست و نامه های گمشده، موبایل و در دسترس نبودن مشترک، خیابانها و ترافیک، تولیدات صنعتی و بی کیفیتی، امور خارجه و فراوانی تنشهای خارجی، مدیریت و ناکارامدی سازمانهای بروکراتیک و... همه هشدار دهنده هستند.
هشدار:
پیشنهاد می شود به سرعت به تغییر ساختارنظام آموزش و پرورش بپردازیم.
آموزش و پرورش برای توسعه مدیریت خود نیازمند مشارکت بیشتر اقشار غیر سیاسی و غیر تعلیم و تربیتی است چون سایه این دو قشر یکی به شکل ظاهری و دیگری به صورت ناکارامدی، به سادگی قابل مشاهده است.
دریچه عبور:
به خاطر داشته باشیم که امروز پرورش انسان، صنعتی است عظیم و دستگاه تولید آن هیأت مدیره ای عظیم تر از تعیین مدیریتهای یکشبه و استراتژی از چند دکتر جامعه شناس، دکتر روان شناس و استاد تعلیم تربیت می خواهد. به بیان ساده تر آموزش نیازمند تحول راهبردی است نه تحول اداری و آموزشی و یا تغییر مدیریت و یا تغییر چند کتاب و اضافه کردن حقوق معلمین که مامن خود پنداشته اند. واین نظام بیشتر از جراحی نیازمند پیوند اعضاء ضروری است. عضوی به نام think tank ( یا باشگاههای تفکر و انکوباتورهای علمی- عملی) که خروجیهای آموزش و پرورش مدتی درآن زندگی کرده و با اهداف زندگی اجتماعی هماهنگ شوند مانند دوره نظام وظیفه و از همه مهمتر، آموزش فلسفه برای کودکان و نوجوانان PFC جهت توسعه استقلالی و درک اصول و روش استنباط منطقی جدید.
با تمامی این شروح به این نتیجه می رسیم که مهندسی مجدد نظام پرورشی- آموزشی کشور یک ضرورت و باید بزرگی است که در صورت عدم اقدام آن در زمان مناسب قطعاً در رسیدن به اهداف و چشم انداز بیست ساله