در طول بیست سالی که درتوسعه توانهای انسانی فعالیت میکنم همیشه اعتماد به نفس دغدغه اصلی مخاطبان  و مراجعانم بوده است. وطبیعتا در این باره فراون خوانده ام وشنیده ام ومهمترین جمعبندیم این شد که کسانی که مدعی نداشتن اعتماد به نفس هستند به گروههای مختلفی تقسیم میشوند.

گروه اول :به علت اینکه اهداف غیر واقع بینانه تعیین میکنند در رسیدن به هدفها دچار تردید وترس میشوند وهمیشه با یک احساس ناکامی پایدار دست وپنجه نرم می کنند.

گروه دوم :تعریف واضحی از خواسته های خود ندارند وکلی گویی میکنند وبه همین علت نمیدانند اوضاع خوب است یا نه ؟پس همیشه در نابسامانی درونی وناتوانی در ارزیابی بیرونی به سر میبرند.

گروه سوم :به علت اینکه والدینی کمال گرا داشته اند ومدام پیام کافی نبودن شنیده اند هر زمان احساس میکنند که کار انجام نداده دارند  وارد یک اضطراب دائمی وترسهای پایدار میشوند این دسته ازآدمها از بیرون کاملا موفق وقوی به نظر میرسند ولی از درون به هم ریخته وآسیب پذیرند .

گروه چهارم: کسانی هستند که به علت تربیت غلط اجتماعی یا تجارب تلخ فردی دچار یک ترس وتردید نسبت به توانایی خود شده اند. مسخره شدن یا مقایسه با دیگران میتواند ریشه این اتفاق باشد .

بنابر این یک مشکل در آدمهای متفاوت میتواند ریشه های متفاوتی داشته باشد به همین علت است که حتما باید ابتدا به خودشناسی پرذاخت وسپس به حل مسئله !واز سوی دیگر هم بدانیم که راه حل عالی دیگران شاید راه حل کمک کننده ای برای ما نباشد واین به معنی لاینحل بودن مسئله ما نیست .

نظر شما چیه؟