وقتی خواندن کتاب ها به نیمه رسیده بود فکر کردم که آیا از وضعیت در آمدی و نوع شغل خود راضی هستم؟

پاسخم قطعاَ منفی بود، اون روزها پول خوبی در می آوردم ولی از فضای کسب و کاری که در آن بودم راضی نبودم. سربازیم که تمام شد قصد کردم که بروم در فضای فرهنگی کار کنم علت این قضیه هم شاید پشتوانه خانوادگیم بود، چون پدرم معلم بود و از احترام و ارزشی که آدم های مختلف برایش قائل بودند به شدت لذت می بردم و عشقی را که به برخی از دانش آموزانش داشت و عشق متقابلی که دریافت می کرد برایم بسیار جذاب بود و شور انگیز بود .

گهگاهی نیز شنیدن صدای دکتر شریعتی در من افسون های عجیبی بر می انگیخت و کم کم داشتم مدل کار فرهنگی را که دوست داشتم پیدا می کردم صدای رابینز را که شنیدم دو چندان اشتیاقم روز افزون شد .

این ایده کار فرهنگی را در کودکی هم داشتم، یادم میاد یکبار که در کوچه نشسته بودم . یک در چوبی پشت نانوایی بود که به راحتی باز نمی شد و نانوا باید با شانه خود چند ضربه به آن می زد تا باز شود. یکبار هرچی زور زد نشد و برگشت به شاگرد جوان نانوایی گفت تو امتحان کن و او با دو ضربه آنرا گشود مرد آهی کشید و گفت یادش بخیر چند سال پیش با یک ضربه آنرا باز می کردم ، همون روز به خودم قول دادم سراغ شغل و فعالیت یا کسب و کاری نمی روم که پیری از قدرت آن بکاهد.

پس سراغ ماجرای شغلی می روم که پیر شدن مدام در آن ارزش بیشتر و بالاتری ایجاد کند.

×××

چاپ اول کتاب انواع مردان به پایان رسید.

علاقمندان اگر موفق به دریافت چاپ اول کتاب نشدند، از این کتاب به تعداد محدود در دفتر موجود هست. می توانید با هماهنگی با دفتر خرید انجام دهید تا چاپ دوم آماده شود.