تغییرات عمده در شخصیت ، بین سنین 35و 40 سالگی رخ می دهد . این دوره میانسالی ، برای یونگ و بسیاری از بیمارانش زمان بحران شخصی بود . تا آن زمان مشکلات سازگاری اوان بزرگسالی حل شده است .

یک فرد 40 ساله عادلی در شغل ، ازدواج و جامعه جا افتاده و تثبیت شده است . یونگ پرسید ، چرا وقتی که موفقیت به دست آمده ، تعداد بسیار زیادی از مردم احساس نا امیدی و بی ارزشی بودن می کنند ؟

 بیماران وی همگی اساساً یک چیز را به او می گفتند :آنها احساس پوچی می کردند . ماجراجویی، شور و شوق و علاقه ناپدید شده بودند . زندگی معنی خود را از دست داده بود .

یونگ هر چه بیشتر این دوره را تحلیل می کرد ، بیشتر معتقد می شد که این گونه تغییرات بنیادی در شخصیت ، اجتناب ناپذیر و همگانی هستند .

میانسالی زمان طبیعی انتقال است که تصور می شود شخصیت در این دوره دستخوش تغییرات لازم و سودمند شود . به صورت طعنه آمیز ، این تغییرات به این علت رخ می دهند که اشخاص میانسال در بر آوردن در خواستهای زندگی ، بسیار موفق بوده اند . این افراد مقدار زیادی انرژی را صرف فعالیتهای آمادگی برای نیمه اول زندگی کرده بودند . اما در 40 سالگی این آمادگی پایان یافته بود و آن چالش های بر آورده شده بودند . با اینکه آنها هنوز انرژی قابل ملاحظهای داشتند ، اکنون انرژی جایی برای رفتن نداشت ، این انرژی باید به فعالیتها و دلبستگی های متفاوتی هدایت مجدد می شد .

یونگ خاطر نشان کرد که ما باید در نیمه اول زندگی بر دنیای واقعیت عینی یعنی ، تحصیل و شغل و خانواده تمرکز کنیم ، در مقابل ، نیمه دوم زندگی باید صرف دنیایی واقعیت عینی یعنی ، تحصیل و شغل و خانواده تمرکز کنیم .

در مقابل ، نیمه دوم زندگی باید صرف دنیای ذهنی درونی شود که تا آن زمان مورد بی توجهی قرار گرفته است . نگرش شخصیت باید از برون گرایی به درون گرایی تغییر یابد . تمرکز بر هشیاری باید وسیله آگاهی از ناهشیار ، تعدیل شود . دلبستگی های ما باید از مسایل جسمانی و مادی به مسایل معنوی ، فلسفی و شهودی، تغییر کند . یک جانبه بودن قبلی شخصیت (یعنی ، تمرکز بر هوشیاری ) باید جای خود را به توازن بین همه جنبه های شخصیت بدهد .

بنابر این ، در میانسالی ، فرایند تحقق بخشیدن به خود یا شکوفا کردن آن را به طور طبیعی آغاز می کنیم اگر در یک پارچه کردن ناهشیار با هشیار موفق بوده باشیم ، در موقعیت دستیابی به سطح جدیدی از سلامتی روانی مثبت قرار می گیریم ، موقعیتی که یونگ آن را تفرد نامید .