100 سال هم کم است

 در برخی از موارد زندگیم هر چقدر تلاش کردم تا به یک جمعبندی کامل و غیر قابل تردبد برسم احساس کردم این امر ممکن نیست و الان که به گذشته نگاه می کنم میبینم چقدر از جمعبندیهای قبلیم نیز به هم ریخته به 10 الی 15 سال بیش که فکر می کنم می بینم خیلی محکم تر می توانستم نظر بدهم و بعضی از کاستهای صوتی خودم را هم که گوش می دهم می بینم بعضی از جملات خودم را تازه دوباره دارم می فهمم و جالبه که بعضی از حرفهام را خیلی خوب نمی فهمم و به مداقه بیشتری نیاز دارم .

بعضی وقتها دوست دارم در وجود و عدم وجود حقیقت خودم ا مسافر کنم ولی کمی زمان که می گذره می بینم چیزهای مهمتری از حقیقت هم وجود داره که باید آنها را هم جدی بگیرم و اگر هوس کنم برای یافتن حقیقت از زندگی خارج بشوم احتمال دارد با یک تعصب کور که بخاطر اینکه جلوی احساس خسران خودم را گرفته باشم به جامعه وارد بشوم و تمام زندگیم را به اسم رسالت فدای آن بکنم و اگر کمی شریرشوم شاید زندگی چند نفر دیگر را هم فدای آن کنم الان که به زندگی نگاه می کنم می بینم  100 سال هم برای جمعبندی قاطع روی بخشی از امور زندگی کم است و آفرین بر کسانیکه حاصل 100 سال طول عمر خود را برای ما نوشتن تا ما از سال 101 شروع کنیم سپس در پست های وبلاگ صادقانه نظر بدهید اما قاطعانه نه و بدانیم هر نظری که می دهیم شاید در آینده ای نه چندان دور یک نفر را 100 سال جلو بیندازد .