در فرهنگ مباحث مدرن و روشنفکری عصر حاضر به ویژه پس از ارائه نظریه نسبیت آلبرت انیشتین مفهوم نسبی بودن پدیده ها و نظریه ها بسیار وسیع وارد ادبیات کلامی انسان مدرن شد و پس از ورود این مفهوم به تمامی لایه های دانش های مختلف عده ای برآشفتند و فریاد برآوردندکه نسبی گرایی انگیزه عمل را از انسان سلب می کند و عده ای دیگر هم می گویند نسبی گرایی قدرت حقیقت را نهی می کند و انسان را هرهری می کند و از سوی دیگر عده ای ورود این اندیشه را خطری برای تعصب و سلطه خود دیدند،

پس گفتند :
"نسبی گرایی برای بی اعتبار کردن نوع اندیشه های ما متولد شده است."

اما به راستی این درک ها، درکی عمیق از نسبی گرایی است؟ من مخالفم.
از منظر من نسبی گرایی اشاره به درک فرد از پدیده ها دارد و در واقع هر درکی از پدیدارها به نسبت من با آن ها بستگی دارد و این نسبت چنانچه تغییر کند، درک و در نتیجه واکنش و انتخاب های من تغییر خواهد کرد، پس من در نسبت خودم با پدیدار مطلق و صاحب واکنش عامل هستم.
مثال : اگر من قند یا چربی داشته باشم، نسبت من با خوراکی هایی که حاوی این مواد باشد، خطر مطلق است و برای کسی که بدنش فقر آن ها را داشته باشد، فرصت مطلق.
پس نسبی گرایی نمی تواند تهی کننده حقیقت در حیات باشد و شاید نسبت خویش با پدیده ها را عام کردن می تواند خطری بزرگ برای سایر ابناء بشر باشد.