این خط بیش از قابلیت بر اساس محدودیت ارزش افزوده، خود را باز شناخت. بنابراین کنکور به عنوان یک غول ظهور و بسان یک خون آشام( بلعیدن امیدواری به ادامه حیات) در خط تولید درآمده و با تعریف یک استاندارد ناکارامد شروع به بی ارزش نمودن محصولات تولید دستگاه قبلی خود( آموزش و پرورش) کرد.

از سوی دیگر چون دستگاه کنکور یک ساختار مهندسی و صنعتی داشت پس عده ای به کشف آن پرداخته و کاملاً مجموعه کدهای آن را استخراج و موسساتی در پای آن تشکیل شد که این فرمول را به کل آن محصولات عرضه کردند. پس دیگر اهمیت آموختن و فرا گرفتن مدام به ارزش صفر نزدیک، و همه نسل ایران زمین مشغول آرایش خود شدند تا خانه شیرین امید دانشگاه را جای مادر بنشاند، و مجال ورود آنها به خانه را فراهم کند. و از سوی دیگر به جای آنکه سازمان های توانمندساز مانند موسسات فنی حرفه ای و مجموعه های مهارتهای زندگی توانی برای رشد پیدا کنند مدام موسسات کنکور رشد تحول آسا پیدا نمودند، بنابراین توان آن را یافتند تا از طریق تبلیغات فراگیر رسانه ای این ماجرای « بی هویت کردن نسل مهندسی مجدد نشده ها آموختن» را مدام ترویج کرده و آرام آرام ورشکستگی بقیه امور را نیز دامن بزنند .


 از سوی دیگر صدا و سیما نیز که خود باید عاملی در جهت بهینه سازی سیستم مهندسی مجدد آموزش و پرورش می شد. اقدام به طراحی و تولید برنامه هایی به نام کنکور گزینه 2 نمود و میلیونها تومان بودجه ملی را در اختیار این ماجرا نهاد وآنگاه این رویکرد ، گسترش تعداد بیشتری از موسسات را فراهم نمود و امنیت این جریان بی هویت سازی را، هویت تازه ای بخشید.