نقش اهداف میان مدت و کوتاه مدت در رسیدن به اهداف بلند مدت

اهداف کوتاه مدت که عمری معمولاً یک ساله دارند، بقا را حفظ می کنند. بعد از حفظ بقا، باید اولویت ها را پیدا کنیم. با این سوال که چه چیزهایی برایمان مهم است و می خواهیم به چه بپردازیم؟

این اهداف میان مدت هستند با عمری بین ٣ تا ۵ سال. بعد نوبت برنامه بلند مدت است که چشم اندازها را مشخص می کند. در واقع می خواهیم از تلاش مان به چه چیز دست پیدا کنیم؟ ( با عمری بالای ١٠ سال). در هدف گذاری اگر فقط به اهداف بلندمدت فکر کنیم، یک مشت افسردگی برای یک عمر کنارمان زندگی خواهد کرد.

در این جا نقش کلیدی آموزش هدف گذاری مطرح می شود که متاسفانه جای آن در همه حوزه های آموزش از دبستان، راهنمایی و دبیرستان گرفته تا دانشگاه ها بسیار خالی است.

در حالی که انسان امروز از طریق خلاء این آموزش ها به اهمیت موضوع پی می برد، زیرا نظام آموزشی که قرار بود عامل توانمند سازی باشد، به دستگاه مدرک سازی بدل شده است و هیچ مسئولیتی در قبال آینده افراد ندارد.

با توجه به ضعف نظام آموزشی فرد باید خود بتواند از طریق مطالعه به شناخت بیشتر دست پیدا کند. در جامعه امروز شناخت یک ضرورت و سرمایه است. بعد از شناخت نسخه حل مسئله متولد می شود. نظام آموزشی ما نادرست است، اما این به این معنا نیست که ما نمی توانیم خودمان راه را بشناسیم. البته نمی توانیم امید کاذب هم بدهیم. چیزی که از خود ناامیدی هم خطرناک تر است.

بنابراین من می گویم از روبرو شدن با واقعیت واهمه نداشته باشیم، زیرا خود حقیقت آزادی بخش است. اما مرحله بعد، شناخت و حرکت است. اگر مسئله را بشناسیم، مسیر موفقیت را هم می توانیم پیدا کنیم.