کلام خاصی نمی گویم اما انگار به نوع خاصی می گویم که امان را از مخاطب گرفته و او را مشتاق عمل می کند. بخش دیگر وجودم وقتی در فیلمی شفاگری می بیند که مشغول شفاست یا انسانی به جهت روحی اثری بر دیگری می گذارد یا از قدرتی ماورایی چشمه ای نشان داده می شود (مثل فیلم پیشگویی آسمانی) تمام وجودم آتش می گیرد و بی امان می گریم به گونه ای که طاقت از دست می دهم و آن صحنه را حقیقی ترین صحنه زندگی انسان می دانم و حس می کنم این آن چیزی است که انسان دارای آن است و حسی عجیب در من بیدار می شود که از بیان آن عاجزم و قاصر.