یکی از دانشجویان دوره سفر روح به بیان تجربیات شخصی خود پرداخته و در نهایت شعر زیبایی را هم برایم ایمیل نموده که عینا نوشته ایشان را تقدیمتان می کنم:

 

آقای رضایی عزیز، استاد بزرگوارم سلام؛
همه ما خیلی حرفها داریم که با شما بزنیم و هر روز که میگذره من احساس می کنم هیجانم برای برقراری ارتباط نزدیکتر با شما بیشتر میشه. البته می دونم که این بخاطر این که دانش من نسبت به خودم بیشتر میشه و اینکه این دانش رو شما در اختیارم قرار دارید من رو به سوی شما سوق میده
حضرت علی فرمودند : هر کسی به من کلامی بیاموزد مرا بنده خود کرده. و این هم یکی از دلایلی که من و شاید خیلی ها دلمون می خواد برای شما کاری بکنیم که خوشحالتون کنه.
حالا که داریم به پایان ترم روح نزدیک میشیم دلم می خواست براتون بگم که چقدر دلم می خواد همه عزیزانم در کلاسها شرکت کنند و با خودشنون آشتی کنند.
دلم می خواد بهتون بگم که تمام دوره برای من خود شناسی و خویشتن شناسی بود ولی ترم روح

برای من بازگشت به خویشتن خویش بود.
تغییر کردن خیلی سخته و لی شفاف شدن و صداقت داشتن راحت تره.
حالا که تقریبا 2 ساله که همسفریم خواستم بدونید که چقدر بال پروازم قوی تر شده اونقدر که به خاطر خودخواهی خودم دیگه احساس نمی کنم همه دارند به من ظلم می کنند و بدون هیچ سختی به خاطر اشتباهاتم عذر خواهی و به خاطر لطف دیگران تشکر می کنم.
من خیلی از خوشبختیم رو مدیون شما هستم و در این راه فقط می تونم براتون آروزی سعادت کنم
راستی امروز یه شعر نوشتم که خواستم به شما تقدیم کنم.
کاش در زیر نهال زندگی
رودی از احساس را جاری کنیم
گرچه می دانم درختم تازه است
کاش فکر زردی فردا کنیم
کاش آن روزی که باران می گرفت
چترها را بسته، بارانی شویم
کاش ما هم ابرکی خندان شویم
کاش ما هم شرشر باران شویم