عزیزی مطلبی را برایم ارسال نمودند. ضمن تشکر از ایشان بابت اعتمادی که داشتند، با اجازه شخص خودشان این مطلب را برای شما می گذارم تا شما راهکاری به ایشان ارائه کنید.

سلام و احترام بر شما

میخواستم موضوعی را با شما مطرح کنم شما هم لطف کنید و راهکاری به من نشان دهید تا سوزانندگی آتش جهنمی که برای خودم ساخته ام کمتر شود.

دختری28ساله هستم که اگرچه خواهر و برادری ندارم اما دخترعمه ای به نزدیکی یک خواهر دارم که از بچگی تا الان که دوازده ساله ازدواج کرده ودوبچه داره صمیمی ترین و عزیزترین کس منه.

من به دلایلی موقعیت ازدواج ندارم،شاید بخاطر جبران این کمبود و عدم رابطه واقعی با جنس مخالف از شش سال پیش به چت معتاد شدم و به خیال خودم بی دردسرترین وسیله را برای تخلیه خودم انتخاب کردم غافل از اینکه این چتهایی که میکنم مثل پرکردن فشنگ اسلحه ایست که دست آخر به سمت خودم نشانه میره.

به تازگی فهمیده ام که شوهردخترعمه ام بطور ناشناس با من چت کرده و آنچه نباید از من شنیده و بقول خودش یک دل نه صد دل عاشقم شده و البته مدعیه عشق اولش رو هم فراموش نکرده.بمن اصرار میکنه آن حرف های مزخرف که از سر بیکاری و هوس تو اون لحظه زده شده رو به واقعیت تبدیل کنه.

وقتی این مساله رو بمن گفت ازش متنفر شدم و این تنفرمو بهش نشون دادم.اما وقتی روحیه کاملا افسرده دخترعمه امو دیدم و از اخلاق جدید تو خونه شوهرش شنیدم کم کم فهمیدم که چقدر قضیه جدیه.سعی کردم رابطه امو دوباره باهاش عادی کنم تا رفتارمناسبی داشته باشه امااینکار فقط به فکروخیال هاش قوت بخشید و سعی کرد بمن نزدیکتر بشه.

 

اونمیتونه بفهمه من با همه نیازی که دارم نمیتونم به کسی که یازده سال به عنوان شوهرعزیزترین کسم دیدم از منظر دیگه ای بهش نگاه کنم چون به اندازه کافی وقت داشته که برای خودش یک ادم خیالی از من بسازه و منو یک فرشته ی مهربون  ببینه .وهیچ جوری هم نمیتونه از این فضا بیاد بیرون.

من که هیچ راهی جز حذف فیزیکی خودم برای حل این مساله نمیبینم.مرگ از رسوایی بهتره

این فضای جهنمی عذاب اور (فعلاً برای دونفرمون و شایدبعدا برای همه نزدیکانمون)باچی میتونه عوض شه؟