چندی پیش میل یکی از دوستان را در اینجا با شما عزیزان به اشتراک گذاشتم.

پاسخ همکار آموزشی ام (دستیار اول در آموزش حوزه مردان و سفر قهرمانی)
آقای سید عیسی هاشمی را به این مسئله در ادامه می خوانید.

اول از همه پیشنهاد میکنم یه نگاهی به مفهوم بند ناف بندازیم.
بند ناف چیست؟
به چیزی یا فردی مستقل از شخصیت ما می گویند که به نحوی در تغذیه کردن و تامین نیازهای ما فعال باشد.
حالا این بند تاف می تونه یک فرد باشه می تونه یک اندیشه باشه...
و یادت باشه!
وابستگی و تغذیه و این که تو از چسبیدن به این بندناف احساس امنیت بکنی مشخصه اصلیشه.
حالا سوال دوم پیش میاد:
از کی و کجا باید بند ناف رو برید؟
بریدن بند ناف نشونه است
درد داره
درد تنهایی
و یادت باشه
اگر تو از کودکی بدون آغوش پدر و مادر برزگ شدی این به معنی استقلال از اونها نیست
بلکه تو آمادگیت برای وابستگی بیشتر شده
پس هر مردی که از نزدیکیت رد بشه تو می تونی وابسته اش بشی

یک نکته که می تونه بهت کمک کنه
مراحل چهارگانه سفر انسانه
یادته؟
Ego Parent
Ego World
Ego Self
Ego God
تو توی هرکدوم از اینها یک بند ناف داری
اگر از یکی گذشتی و وارد دیگری شدی جنس بند ناف فرق می کنه
مممکنه موضوع همون قبلی باشه اما جنسش متفاوته
بند ناف چیز بدی نیست
بندناف مثل قند سلول لازمه
اما...
اما...
اما...
هنگامی می تونی جایگاهش رو مقایسه کنی که بدونی بند ناف کجا بدرد می خوره کجا نه
اینکه بند نافت بریده شده و از نظر عاطفی اصلاً نمی دونی دوست داشتن چیه!
خیلی قبول کردنش سخته برای من
چون همینکه تو می دونی که نمی دونی خودش خیلیه
و این یعنی اینکه دوست داشتن رو بلدی
اما دوست داشته نشدی
این دو تا با هم فرق داره!

همه ما در مقاطع مختلف زخمهایی خوردیم...

این دلیل نمیشه بر مصبیت هاش دائم تاکید کنیم

ساختن موهبت از مصیبت خودش یعنی جادوگری!

خوشحال میشم نظرت رو بدونم.