در روند مشاوره های استراتژیک برای سازمان ها، به مدیرانی برخورد کرده ام که سرمایه مناسبی را طی سالیان کاری خود پس انداز کرده اند، برای اینکه بتوانند در سالیان بعد کار خود را توسعه و رشد بدهند اما اتفاقی که برای آن ها رخ داده است، این بوده که پس از آماده شدن سرمایه و علاقه مدیریت برای اقدام سازمان به یک باره متوجه فقر منابع انسانی، فقدان شناخت از محیط، فقر مدیران کارآمد برای پیشبرد پروژه ها و سایر  فقدان های دیگر می گردند و اولین واکنشی که دارند آنست که سعی می کنند با پرداخت مبلغ مناسب و بالا به جذب قهرمانان و بهترین ها بپردازند ولی دیری نمی گذرد که این احساس به آن ها دست می دهد که؛

 در این کشور هیچ ابزار مناسبی برای توسعه و رشد مهیا نیست و
از در و دیوار بی قدرتی، فقدان تعلق، ضعف و آسیب می بارد.

حال آن که حقیقت آنست که دوستان ما در روند رشد و توسعه توازن نداشته اند و به قیمت جمع آوری نقدینگی باعث فروش سایر توان های سازمان شده اند و امروز که برای حرکت نقدینگی فراهم است، سایر ابزارها غایبند، پس توسعه گران، سخت، آزار دهنده، کند و فرسایشی می شود.

پس اگر در ابتدای راه هستید یا در میانه آن فراموش نکنید؛
یک مجموعه برای ارتقاء به تمام ابزارهای رشد و پایداری نیازمند است.