در کارگاه عملی هرمس (خلاقیت و ارتباط موثر) ٣٠ بهمن ماه 1388 یک اتفاق جالب رخ داد و آن هم این بود که از شرکت کنندگان خواستم روبروی یک عکس چند بعدی بایستند و هر کدام بعدی را که دیده اند را به دیگری نشان دهند.

ابتدا کار ساده به نظر می رسید، چون آنچه را خود ما دیده ایم، احساس می کنیم خیلی ساده است و تعجب می کنیم چطور دیگران آن را نمی بینند!

 پس از دفعات اولیه، توضیح دهندگان در دفعات بعدی کمی جدی تر و متعجب تر شرح می دادند و توضیح گیرندگان با احساس اضطراب و شرمندگی آلوده به خنگی به آن ها گوش می کردند و کم کم نفرات توضیح دهنده عصبانی می شدند و نفرات گیرنده خجالت زده و غیرمتمایل به شنیدن بیشتر!!!


در مشاهده این ماجرا به ناگهان در ذهنم جرقه زد که ما در کل کشور به ویژه در ساختار آموزشی دچار یک سوء تفاهم اجتماعی و آموزشی شده ایم، چرا که توضیح دهندگان خود را حق مطلق می گیرند و لحظه ای در ناکارآمدی شیوه ارائه خود شک نمی کنند و تمام آسیب و مسئله را متوجه گیرنده می نمایند و سیستم نمره دهی نظام آموزشی هم از این ماجرا به طور کامل پشتیبانی می کند (شاگردان دارنده نمرات تک، لقب ضعیف و مردودی را به خود اختصاص می دهند، اما معلمان حقوق خود را می گیرند و از طرف دانش آموزان مورد ارزیابی قرار نمی گیرند.)


این روند تحلیل به کل زندگی ما منتقل می شود و ما فکر می کنیم توضیح دهندگان حق عصبانی شدن دارند و لحظه ای هم به فقدان توانایی خود شک نمی کنند.

اما اگر ما زخم این اتفاق را خوردیم، بهتر است برای سال جدید یک خانه تکانی جدی انجام دهیم و لقب ضعیف در زبان، فیزیک، ورزش و موسیقی را از خود دور بریزیم و برای یک انقلاب یادگیری و پرهیز از این سوء تفاهم اجتماعی اقدام کنیم.

اگر در بین دوستان یا آشنایان تان کسی را می شناسید
که در  آموزش و پرورش فعالیت دارد، این متن را برایش بفرستید.