اما آنچه نگاه نگارنده را به سمت نگارش این مقاله کشانده کنجکاوی در این حوزه است که شاید توسعه از این منظر دچار‌ آسیب در بستر عاطفه خانوادگی و اجتماعی گردیده که در شاخص گذاری برای شناخت توسعه یافتگی متاسفانه انسان تنها را مورد خطاب قرار داده و ابزار سنجش پیشرفت در توسعه را نیز صرفاً معطوف به فرد بنا نهاده ، بنابراین جامعه به گونه ای حرکت خود را طراحی نموده که منتهج به همکاری گروهی برای حصول نتیجه می گردد ولی عرصه خانواده و حوزه عاطفی پس از شکل گیری نتیجه کاملاً محو شده و دوستان بیشتر جمع شرکا هستند که عقلانیت مطلق حاکم بر روابط آن هاست و گهگاهی گذشت و ایثار حماقت محسوب شده و فرد را دچار عقب ماندگی می نماید .

پس هر کس باید بکوشد نهایت هوش را برای نبخشیدن بکار گیرد، اما نکته جالب آن جاست که در کلیه آموزش های مارکتینگ و توسعه خدمات مدام عنصر ارتباط موثر به عنوان ابزار اصلی حرکت رو به جلو تبلیغ می گردد.

 یعنی دقیقاً  مثل اینکه همه می دانیم یک گلدان چه اثر دلپذیری در تغییر محیط دارد ولی ما جایگزین را انتخاب می کنیم و گل مصنوعی جای آن می گذاریم !

یعنی ما درک خود را نیز به حیله نقاب از کار می اندازیم و سعی در اغفال دیگران نیز می نماییم.

حال با مفروضات مطرح شده به نظر می آید ما باید کمی هشیارتر عمل کنیم و همراه اشتباهات با سرعت تمام پشت سر ماشین توسعه حرکت نکنیم، بلکه برای آسیب های آن چاره ای بیاندیشیم و آن هم سماجت فراوان بر روی شاخص کردن خانواده سالم و مستحکم به عنوان یک پرستیژ اجتماعی و گامی جهت محبوبیت و مقبولیت فردی می باشد.

البته باید این کار را به گونه ای انجام داد که خانواده هایی که به واقع جدایی راه رهایی بخش آن ها می باشد، بر اثر این جریان به سمت نوعی خودکشی مورد وثوق دورکهیم واقع نشوند.