بخشی از محک نوع تفکر، آنست که ببینیم چه زمان به شناخت بروز پدیده ها دست می یابیم. به این مفهوم که تفکر توسعه ای بوسیله پژوهش از احتمال اتفاقات مطلع می گردد، به همین علت زمان طولانی تری را برای واکنش دارد و به علت همین زمان طولانی تر، قدرت بهتری را فراهم خواهد کرد و با تحلیل قوی تر، واکنش خود را طراحی می کند و احتمالاً می تواند از آسیب های گسترده جلوگیری نماید. همچنین افراد و اجزایی را که شاید در اثر اتفاق در راه بتوانند منتفع یا متضرر گردند، سریعتر تجهیز کند، بنابراین در ساختار اجتماعی که تفکر توسعه ای ( با عنوان تفکر پژوهشی نامیده می شود.) رواج بیشتری دارد، شاهد آرامش ویژه ای در تصمیم گیری، منطق قوی تر در برخورد، هزینه کمتری در مواجهه و پشتیبانی بیشتری در افکار عمومی داریم.

اما در تفکر سنتی و توسعه نیافته، ما صرفاً در اثرپدید آمدن بحران، فرصت، بروز و ظهور پدیده ها متوجه آن ها می شویم و پس از گذشت مسئله برای واکنش نسبت به آن آماده می شویم که از ویژگی های دیگر تفکر، آنی برخورد کردن، بداهه بودن، احساسی مواجه شدن و دلیل آوردن بعد از عمل است.

طبیعتاً این مکانیزم شناختی، هزینه ای بسیار سنگین برای ما خواهد داشت، از سوی دیگر منشا اضطراب و آشفتگی می باشد، لحظه ای ما را از اتفاقات در امان نگه نمی دارد و در هیچ زمانی ما احساس امنیت نداریم چون مدام در حال غافلگیر شدن هستیم و این غافلگیری را نسبت به جهان فرافکن می کنیم، در صورتیکه با پدید آمدن دانش های مدرن، ما به این حیقیقت دست پیدا کردیم که جهان مدلی قانونمند دارد که می توان با کشف مدل آن، به پیش بینی هایی با احتمالات بالاپیرامون رخداد ها دست یافت.

اما چه چیز آدم ها و جوامع را متفاوت می کند ( در نوع تفکر ).

جوامعی که نسبت به ساختارهای پژوهشی بی اعتنایی می کنند و مکانیسم اندیشه ای آن ها مبتنی بر پژوهش نمی باشد، طبیعتاً به جای اینکه توسط اطلاعات، نگاه خود را مدیریت کنند، مدام از طریق تقدیر گرایی و اتفاقات مدیریت می شوند و در واقع یک نگاه انفعالی به محیط پیرامونی خود دارند. حال آنکه می توان با راه انداختن دستگاه های پژوهشی مدرن ( مثل ساختارهای آینده پژوهشی پژوهشکده های اجتماعی، صنعتی، روانشناسی، آموزشی،... ) اقدام به تولید تلسکوپ و میکروسکوپهای شناختی نمود که بتوانند رخدادها را در چند صد متری ما بوسیله تلسکوپ های شناختی رصد کنند.( مانند برنامه جهان در 50 سال آینده ... ) و یا اجزای تشکیل دهنده ساختار اجتماعی ما را بوسیله میکروسکوپ های شناختی تحلیل نمود،( تاریخ شناسی تبار ایرانی ) تا بشود واکنش انسان ایرانی مقابل پدیده های احتمالی را تحلیل کرد و مسیر رشد آن را مهندسی نمود.

شاید بتوان گفت اساسی ترین قدرت غرب در ساخت دستگاه پژوهشی، برای نگاه به پدیده ها می باشد و شاید به همین علت است که از آزمایشگاه های متعددی پیرامون سوژه های متکثری در غرب وجود دارد و افراد مدام به میکروسکوپ، تلسکوپ های فیزیکی و فکری مشغول ساخت روش های تازه ای برای روبرو شدن با پدیده های احتمالی هستند و شاید کشورهای توسعه نیافته هم به علت این فقدان نگاه پژوهش محور است که آموزشگاه هایی با حداقل آزمایشگاه دارند و اگر آزمایشگاهی هم هست، حداقلی و نمایشی است و شاید هم آنقدر از وسایل آزمایشگاه مراقبت می شود تا آسیب نبینند که قطعاً منجر به احساس ترس از محیط و وسایل آزمایشگاهی می گردد.

از سوی دیگر وجود آزمایشگاه ها بخش دیگری از تفکر مدرن را یادآوری می کند و آن اینست که نباید پیش از پایلوت کردن یک ایده و فهم آن در محدوده ای تعریف شده اقدام به اجرا و معرفی گسترده آن کرد، چرا که چنانچه تمام آزمایشات صورت نگرفته باشد قطعاً این اجرای بزرگ، هزینه هایی غیر قابل جبران خواهد داشت.

از سوی دیگر خصیصه بارز بعدی، رفتارهای آزمایشگاهی جمعی بودن و تخصصی بودن نگاه در آن فضاهاست و طبیعتاً کمتر هیجان زده شدن و هیجان زده کردن محیط، ولی در تفکر سنتی، آدم ها میل به غافلگیر کردن و هیجان زده کردن جامعه دارند و متاسفانه با اعلام ناگهانی یک خبر یا بخشنامه، بخش فراوانی از جامعه را صاحب یک زبان و بخش کوچکی از جامعه را صاحب فرصت های کلان می نماید که به همین علت ساختار اجتماعی به مرور صاحب نوکیسه هایی می گردد که خود، در اثر گذشت زمان مشکلات متنوعی را برای جامعه خلق می کنند و از سوی دیگر اخلاقیون و عقلایی را که می خواستند بر اساس یک خدمت میان مدت و کوتاه مدت به رشد دست یابند، سرخورده و سرگردان می کند که این عامل ابتدا باعث از دست دادن سرمایه ها و از سوی دیگر بیرون رانده شدن آن ها از فعالیت های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی می گردد و طبیعتاً جامعه ای که بر اساس بحران تصمیم بگیرد از طرف عده ای رصد شده و آن ها تصمیم باب میل خود را از طریق تولید بحران به ساختار تصمیم گیرنده القا کرده و از آن منفعت جذب می کنند، پس جامعه رفته رفته آرامش خود را از دست می دهد و نمی تواند زره خود را از تن به در کند و بدست آوردن هیچ سرمایه ای به او امنیت نمی دهد، چون شاید به یک تصمیم بداهه آن سرمایه تبدیل به خاکستر شود،

 پس از اینجا به بعد جامعه ای خواهیم داشت حریص، حسود، فاقد عزت، پر اضطراب، عاشق میراث خواری، درگیر بر سر ارث، دروغگو، فاسد، پرعجله، ناامید، خسته، پرخاشگر، معترض به حقوق دیگران و صدها رفتار ضد اخلاقی دیگر، چرا که هیچ طنابی را برای نگه دارندگی خود مطمئن نمی داند، پس به تمام طناب ها می خواهد متوسل شود.

پس شایسته است هر کدام از ما در هر جایی از زندگی که هستیم، پژوهش را به عنوان عنصر اصلی تفکر لحاظ کنیم و از خود بپرسیم چه چیز در راه است و من چه کسی هستم و برای آنچه در راه هست چه باید بکنیم و برای دست یابی به پاسخ این پرسش ها خوب است هدفگذاری کنیم، آینده پژوهشی کنیم، یعنی بپرسیم در 3 سال آینده در بستر خانواده، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، مدیریتی، چه رخدادهایی احتمالاً رخ خواهد داد و من به چه آگاهی هایی نیازمندم؟ و از سوی دیگر بپرسیم در 3 سال آینده من دوست دارم جایگاهم در حوزه های فوق الذکر کجا باشد و باید برای آن  چه کنم؟ و برای تحقق سالم این تفکر نیازمند آنیم که بخوانیم، بپرسیم، بشنویم، ببینیم، مشاوره کنیم، از گذشتگان درس بگیریم، به جوانان گوش دهیم، تحقیق کنیم، سایر ملل را بررسی کنیم و بی تعصب عمل کنیم تا حقیقت به سادگی گم نشود و از دستاورد خود بی تکلف برای دیگران سخن بگوییم.