رابطه زن و مرد مسیر بسیار پیچیده و پر ابهامی است که می توان شخصیتمان را از ابتدای خلقت درگیر آن بدانیم. مطلبی که در ادامه به بررسی اش میپردازیم، دوستی برایم میل نمودند.

ضمن قدردانی از ایشان، ممنون می شوم شما نیز نقطه نظرات خود را در زمینه رابطه ایشان بیان نمایید.

با سلام.

دختری هستم 30 ساله. نزدیک به یک سال پیش به واسطه یکی از آشناهامون، برای اولین بار با پسری از دوستانشون آشنا و دوست شدم و این آشنایی را به اطلاع اعضاء خانواده (به جز پدرم) رسوندم و به این ترتیب دوستیمون شکل گرفت.

خانواده او، خانواده ای کاملاً متعصب است که به هیچ وجه به دوستی قبل از ازدواج اعتقادی ندارند.

خانواده من نیز، تحصیلکرده و معتقد، اما با شیوه ای بسیار متفاوت از خانواده آن ها هستند.

من و او فاصله سنی زیادی نداریم، با این حال او برعکس من تجربه دوستی های متفاوتی داشت که حتی یک بار نیز تا نزدیکی ازدواج هم پیش رفته بود !

در طول دوران دوستی مون، من همیشه سعی کردم همراه خوبی براش باشم و در تمام مشکلات کاری و درگیری ها  با خانواده اش، سنگ صبورش باشم و در این زمینه هر کاری که از دستم برآمد، برایش انجام دادم. به طوری که خود او بارها می گفت از من همراه تر، با مرام تر و با معرفت تر ندیده است، با همه این اوصاف باز اصرار داشت تا فاصله مون رو حفظ کنیم تا از لحاظ عاطفی آسیب نبینیم. با  اینکه احساس می کردم به من وابسته شده، بارها از دخترهای متعددی که مادرش بهش معرفی می کرد برایم می گفت و من فقط گوش می کردم، ولی از درون به هم می ریختم.

یک بار که به شدت آزرده شده بودم به اعتراض بهش گفتم که من نه تنها به ازدواج به کس دیگه ای نمی تونم فکر کنم، بلکه نمی خوام شاهد ازدواج تو هم باشم.

اون من رو متهم به عشق داغ کرد و گفت چرا باید اصلاً فکر ازدواج به سرم خطور کنه؟! در حالیکه بارها پیش اومده بود که نه تنها از لحاظ ظاهری بلکه از لحاظ روحی بسیار به هم ریخته بود، به من پناه می آورد و بعد از صحبت با من آروم تر میشد.

بعد از اون اتفاق، برای این که فاصله اش رو با من بیشتر کنه، تا دیر وقت کار می کرد تا وقتی به منزل رسید، از خستگی سریع خوابش ببره، ولی انقدر مغروره که از افتخاراتش میدونه که تحمل کنه، اما پیش قدم نشه.

خیلی دلخسته هستم. من از اون انتظار حمایت و احترام دارم ولی اون به من و محبت های بی منت من بی احترامی کرد.

به نظرتون ؛ تا کجا باید صبر کنم ؟